شناخت خدا- عالم درون -ذهن و روان- عرفان

مقدماتی در مورد شناخت خدا- عالم درون -ذهن و روان- عرفان

دروغ

 بسمه تعالی

١- دروغگوئی دیر یا زود رسوا می شود و فرد دروغگو در میان مردم منفور 

 و غیرقابل اعتماد می شود  و ھمین امرموجب انزوا و کینه شده و این امر نیز 

 منشأ بسیاری از خطاھا و گناھان دیگر می شود و نیز  دچار افسردگی و امراض 

 عصبی می گردد .

٢- فرد دروغگو در بلند مدت دروغ خودش را ھم باور می کند و حافظه اش مختل 

 می شود و خود به دروغی که گفته مبتلا شده و بواسطۀ فراموشی زندگیش پریشان 

 می گردد .

٣- کسی که به دروغگوئی عادت کرد اراده و قضاوت و تشخیص او در ھمۀ امور زندگی 

 فردی مختل می شود مثلاً بدانجا می رسد که حتی سیری یا گرسنگی خود را تشخیص  

نمی دھد و ھمین امر موجب ناراحتی دستگاه گوارش و سائر اعضای داخلی بدن  

می شود .  یعنی اعضا و حواس بدنش به صاحبش دروغ می گوید .

۴- دروغگوئی بطور تصاعدی رشد می کند زیرا ھر دروغی که گفته می شود فرد بایستی  

برای رسوا نشدن آن متوسل به دروغھای دیگری شود و لذا تمام زندگی او غرق  

دروغ می شود و ذھن او دیوانه و پریشان می گردد و براستی دست چپ و راست  

خود را ھم تشخیص نمی دھد و باورش نسبت بخودش از بین می رود و این بدترین  

نوع عذاب است .

۵- پس ھر که به دیگران دروغ بگوید نھایتاً بخودش دروغ گفته است و خودش  

گمراه شده و  فریب خود را می خورد .

۶- آدم دروغگو ھمواره نگران است که مبادا دروغش رسوا شود لذا بتدریج دچار  

بیماری  اضطراب و دلواپسی و وسواس می شود و برای رفع این عذاب محتاج 

 داروھای اعصاب و  مواد مخدر می شود . و لذا به تحقیق معلوم شده است که 

 یکی از بزرگترین ویژه گیھای  معتادان دروغگوئی حرفه ای و پیاپی است . یعنی  

اعتیاد یکی از عواقب دروغگوئی است .

٧- انسان به ھنگام دروغگوئی تلاش می کند تا وجدان و شعور و ذھن و جریان اندیشۀ 

 خود را نیز مختل سازد و لذا عملکرد منطقی ذھن را بتدریج دچار اختلال می سازد 

 و این امر شعورش را تباه می کند .

٨- ھر دروغ واحدی به تنھائی مولّد زنجیرۀ بی انتھائی از دروغ می شود زیرا  

برای رسوا  نشدن آن دروغ اولیه فرد دروغگو مجبور می شود لااقل یک دروغ 

 دیگر ھم بگوید تا  آنرا مخفی دارد یا توجیه کند . 

و متعاقب این دروغ جدید نیز دروغ دیگری لازم است و الی آخر . پس برای تبدیل 

 به یک  دروغگوی حرفه ای شدن و در دروغ ھای خود غرق شدن کافی است  

که آدم در عمرش  فقط یک دروغ بگوید .

٩- پس برای نجات از گم شدن در دروغ خود بایستی نخستین دروغ را در زندگی یافت و  

اعتراف نمود و خود را نجات داد .

١٠ - آمارھا نشان می دھد که اکثر قریب به اتفاق طلاقھا به دلیل دروغگوئی 

 بوده است  و اکثراً ھم از جانب زنھا .

١١ - در بطن ھر دروغی یک ستم دیگری ھم نھفته است زیرا آدمی دروغ را به قصد  

دروغ نمی گوید و خود دروغگوئی ھدف نیست بلکه دروغگوئی به منظور گمراه سازی 

 و فریب دیگران است جھت یک ستم و پلیدی دیگری که بدتر از دروغ است . 

 دروغ زمینۀ ھمۀ گناھان و ستم ھاست و لذا گفته شده است که دروغ ام الفساد 

 است و بلکه مادر ھمۀ گناھان است . ھیچ گناه و جرم و جنایت و دزدی و خیانتی بدون  

دروغگوئی ممکن نیست .

١٢ - دروغ بذری است که ھر دانه اش خرواری از ستم و خطا را موجب می شود .  

پس  بزرگترین گناھان دروغ است .دروغ ریشۀ ھمۀ گناھان است و ھمۀ بدبختی ھا .

13- ھیچ جرم و جنایت و ستمی را نمی توان بدون دروغگوئی ھای مقدماتی مرتکب  

شد .  پس دروغگوئی سرزمین ستم و فلاکت است .

١۴ - دروغگوئی ابزار و امکانات ھمۀ گناھان و ستم ھا و عذابھاست . دروغگوئی  

تکنولوژی  ستم و تباھی است .

١۵ - دروغگو نھایتاً بجائی می رسد که دستش به او دروغ می گوید ، پاھایش 

 به خلاف  اراده اش می رود ، چشمش فریبش می دھد ، گوشش وارونه می شنود 

 و دیگر امکان  راستگوئی ندارد . دھان نمی گشاید جز به دروغ .

١۶ - اولین دروغ ، یک دروغ اختیاری است و مابقی دروغھای جبری است .

١٧ - ھمۀ دروغھا مصلحتی ھستند . دروغھای غیرمصلحتی فقط در دیوانه خانه شنیده 

 می شود یعنی از زبان کسانی که در دروغ خود دیوانه شده اند یعنی دروغ خود را باور 

 کرده اند .

١٨ - دربارۀ اولین دروغی که به کسی گفته می شود مدتھا فکر می شود ولی 

 دروغھای  بعدی اتوماتیک می آیند. 

 " روزی فرامی رسد که دروغگویان را خردمند می نامند و صادقان را ابله " علی (ع) .


برچسب‌ها: دروغ
+ نوشته شده در  دوشنبه ششم بهمن 1393ساعت 10:42  توسط کیان دیده  | 

رزق و روزی 2

بسمه تعالی

 

آنچه که ما  پس از تامین نیازهای اولیه حیات داریم(مالک هستیم) در حقیقت بار است

و نیاز واقعی نیست .

دلا راهت پر از خار و خسک بی ::   گذرگاه تو براوج فلک بی

شب تار و بیابان دور منزل :: خوشا آنکس که بارش کمترک بی

 

آنچه که ما  واقعا به آن نیازمندیم ذهنی پاک و قلبی پر از عشق است.

وقتی به این درک برسیم از حرص دنیا و رشک و غم و دربدری رها می شویم.

بشنواین نکته که خود را ز غم آزاده کنی       خون خوری گر طلب روزی ننهاده کنی

در این حالت  احساس رضایت و سعادت می کنیم و آمادگی ورود به قلمرو با شکوه

عشق را خواهیم داشت.

آخرالامر گل کوزه گران خواهی شد          حالیا فکر سبو کن که پر از باده کنی

نان خالی با عشق بهتر و خوشمزه تر از چلوکباب با حرص و ناراحتی است.

کسی که به درجه ای از دوست داشتن و عشق نرسیده باشد حتی لحظه ای

ھم کل امکانات این دنیا نیز نمی تواند وی را راضی کند زیرا انسان ذاتاً فقط با

دوست داشتن راضی می شود.

 

حضرت علی(ع) می فرماید ((واعلم یا بنی! ان الرزق رزقان: رزق تطلبه و رزق تطلبک))

 آگاه باش ای فرزندم! رزق دو نوع است یکی آن رزقی است که بدنبال آن می­روی و

دیگری رزقی است که او به دنبال تو می آید.

از این حدیث چنین برمی­آید که هرکسی دو نوع رزق و روزی دارد یکی روزی که برایش

تعیین شده و دیگری رزقی است که برای او مقدر نشده است چون نفعش درآن نیست واگرانسان به دنبال رزقی که برایش مقدر نشده برود آن رزق برایش چیزی جززحمت

و مسولیت بیشتر نمی آورد و هر چند که در ظاهر این تلاش برای روزی بیشتر

از روزی مقدر باعث می شود که رزق بیشتری بدست آورد و زندگی او آب و

رنگ بیشتری پیدا کند

بنابراین بایستی صبر کرد و منتظر و آماده  بود تا روزی مادی یا معنوی خودش

را به تو برساند و آنگاه آنرا درست دریافت کرد.

خاطرت کی رقم فیض پذیرد هیهات          مگر از نقش پراکنده ورق ساده کنی

از نظری دیگر می توان گفت هنگام ارایه مطلب برای مخاطب صرف اینکه مطلب

مهم و حقیقی است نبایستی آنرا بیان کرد چه بسا حقیقتی که برای شنونده بار

گران باشد و در آن مقطع برایش مفید نباشد.

قناعت به روزی باعث رضایت است.خرسندی درونی و رهایی از

دربدری و حرص و غم.

کار خود گر به کرم باز گذاری حافظ         ای بسا عیش که با بخت خدا داده کنی

خواسته ،هوس ، طمع و دلبستگی وضعیتی ذهنی است که ما تصور می کنیم

برای شاد بودن به چیزی نیاز داریم. خواسته جدائی ایجاد کرده و ذهن را با

دلبستگی و علاقمند شدن به چیزی کدر و تیره  می سازد.

خواسته یکی از موانع عشق است.خواسته باعث میگردد آنچه که داریم را نبینیم

و در آرزوی آنچه که فعلا نداریم رنج بکشیم.

احساس از دست رفتگی مداوم  و از دست دادن رضایت  از پیامدهای

مهم خواسته است.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم آذر 1393ساعت 10:42  توسط کیان دیده  | 

کودکی تا بلوغ (آدم و حوا)

بسمه تعالی

برای ما تا قبل از بلوغ جنسیت چندان برایمان مهم  نیست و تقریبا در آن دوران هم مرد ایم و هم زن!

چه از نظر ظاهری و چه باطنی!

اروپائی ها به این حالت هرمافرودیت می گویند.یعنی هم مرد و هم زن.

در دوران قبل از بلوغ زیبائی های زندگی شکوفاست!رنگ ها به شدت احساس می شوند.

مزه ها واقعا چشیدنی است.لذت های چشم و گوش بسیار است.لیکن بعد از بلوغ

و شروع گرداب های شهوانی حس انسان به تدریج فرو می افتد و ذره ذره این زیبائی ها

و لذت های زندگی کم رنگ و کم رنگ تر می شوند.

احساس ها کم می شوند و ذهنیت ها گسترده تر می شوند.

تا اینکه با بالاتر رفتن سن انسان ، از احساس تهی می شود و زندگی بدون حس ،

  چون تفاله ای پوچ ادامه می یابد.

چگونه می توان نشئه های کودکی را حفظ کرد؟!شبیه قصه آدم و حواست!

آنها فارغ از اندام های جنسی در باغ بهشت گردش می کردند و خوش بودند و شیطان

با وعده جاودانگی (فرزند آوری و تداوم نسل) آنها را فریفت و اندام های جنسی آنها را

برایشان نمایان کرد و آنها از نیروهای الهی به در آمدند و فرو افتادند به گرداب جنسیت!

از بالای ستون فقرات به انتهای ستون فقرات!

و اتحاد از بین رفت و دشمنی ها آغاز شد!


برچسب‌ها: آدم و حوا
+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم آبان 1393ساعت 10:35  توسط کیان دیده  | 

حقیقت دنیا

بسمه تعالی

سلام دوستان!

هر کسی اگر چشم و هوش خود را بگشاید در لذات شکمی وزیر آن و پست و مال و پول و ...  موارد شش گانه زیر رامی بیند:

1-لذتش اول می آید و بعد از آن سختی و محنتش

2-ظاهرش آراسته و دلپذیر و خواستنی است و باطن و اصلش رنج و سختی

3-ساکن می نماید و پایدار لیکن متغییر است و چندی بعد نیست.

4-خود را دوست می نماید لیکن دشمن است.

5-دنیا مثل آب دریاست هر چه بیشتر می خوری تشنه تر می شوی!

6-دنیا شنیدنش بزرگتر از دیدنش است و معنویت دیدنش بزرگتر از شنیدنش است.

شير دنيا جويد اشكارى و برگ                       شير مولى جويد آزادى و مر گ

چون که اندر مرگ بيند صد وجود                    همچو پروانه بسوزاند وجود

شد هواى مرگ طوق صادقان                       که جهودان را بد اين دم امتحا ن

حدیث: «الدّنيا جِيْفَةٌ وَ طالبوها كِلاب» (دنيا مردار است و طالبان آن سگانند). رسول اکرم

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم مهر 1393ساعت 15:33  توسط کیان دیده  | 

مدیریت نیروی جنسی

بسمه تعالی

سلام دوستان!

حکایتی زیبا تعریف می کنم که می تواند در مدیریت نیروی جنسی(نیروی جاودانگی)

 خودمان ما را یاری کند.

گویند که خیاط دانائی  بود که جوانی را به شاگردی پذیرفته بود . این جوان که

 صاحب زن و یک پسر هم بود از صبح تا عصر پیش خیاط کار میکرد و دم غروب

  هم پیش خانواده اش بر می گشت.

اما گاهی شیطان توی جلد این جوان میرفت و پولی را که بطور هفتگی از

خیاط میگرفت صرف عیش و نوش و خوشگذرانی با زنان بدکاره و در

محله های بدنام میکرد.

روزی خیاط در دکان مشغول کار بود و شاگردش را هم  پی کاری بیرون

از مغازه فرستاده بود که دید زنی وارد مغازه شد و بعد از سلام و احوالپرسی

خودش را زن شاگرد خیاط معرفی کرد و شروع به گلایه از شوهرش کرد که

خرجی کم می دهد و سربه راه نیست و اخلاقش بد است و ... و از خیاط که

مرد نیکو کاری بود تقاضا کرد که در مورد اصلاح شوهرش کمکش نماید.

خیاط فکری کرد و قول داد که تمام سعی و تلاشش را بنماید.

چند روز گذشت. روزی خیاط به جوان گفت فردا ناهار نیاور ! مهمان من هستی!

 و جوان هم پذیرفت.

فردا هنگام ناهار و کمی بعد از صرف غذا خیاط یک تخم مرغ آب پز که به رنگ

قرمز زیبائی رنگ شده بود به جوان داد و گفت این را هم بخور!

جوان تخم مرغ قرمز را خورد! خیاط از کیسه اش یک تخم مرغ دیگر که زرد رنگ بود

 در آورد و به جوان داد که این را هم بخور ! جوان گفت من تازه ناهار و یک تخم مرغ

 خورده ام و چندان میلی ندارم اما خیاط اصرار کرد و گفت این تخم مرغ رنگ

و طعم ویژه ای دارد و باید این را هم بخوری . جوان پذیرفت و تخم مرغ زرد رنگ

را هم خورد.

این بار خیاط یک تخم مرغ سبز رنگ از کیسه اش در آورد و دوباره اصرار کرد که

 این تخم مرغ رنگ زیبائی دارد و طعمش خوب است و باید این یکی را هم بخوری

 اما شاگرد خیاط امتناع میکرد و می گفت اوستا اینها همه تخم مرغ هستند

 و یک طعم و مزه دارند و فرقی با هم ندارند.

در این وقت خیاط هم به جوان گفت: عزیزم زنان هم همینطورند(در امور جنسی) و

 فرقی ندارند. نباید چون ظاهرشان با هم متفاوت است فکر کنی که چیز دیگری هستند.

 اصل خود ما هستیم و کیفیت لذت بردن از چیزی بسته به خود ماست!

جوان درمورد این مطلب فکر کرد و دید حق با استاد خیاطی است و با کمک خیاط توانست

خودش را اصلاح کند و زندگی سالم و شادی را با زن و بچه اش داشته باشد.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم شهریور 1393ساعت 11:25  توسط کیان دیده  | 

خدا

 آن کارگر اعظم ھرگز شریکی نمی پذیرد و ھمکار نمی خواھد گویی مستمراً به

انسان تفھیم می کند که : من کار می کنم و تو فقط تماشا کن کارھای مرا فھم کن

و نظرت را با من در میان بگذار و نیازھایت را بگو!

 

+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم شهریور 1393ساعت 13:59  توسط کیان دیده  | 

زهردارترین شماره های جام جهانی

سایت قطره در تاریخ 10/4/1393 در خبری آورده است: 

 زهردارترین شماره های جام جهانی

" شماره زدن برای پیراهن ها از جام جهانی 1954 آغاز شد و از آن به بعد، الگوی

 مشخصی برای خطرناک ترین شماره ها ایجاد شده است. معمولا بازیکنان برتر

 تیم ها شماره های 10 و 9 را بر تن می کنند.

به شکل قابل تصوری، شماره 9 ها، بیشترین سهم از گلزنی را با زدن 255 گل

 در تاریخ جام جهانی داشته اند و شماره 10 ها با 232 گل در تعقیب آن ها هستند.

سومین شماره گلزن، شماره 11 است که صاحبان آن 201 گل زده اند و شماره 7 ها

با اختلاف قابل توجهی، با 140 گل در رتبه چهارم هستند. شماره 8 ها با 133 گل،

در رتبه پنجم زهردارترین شماره های جام جهانی هستند."

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم تیر 1393ساعت 10:1  توسط کیان دیده  | 

حیات و مرگ

آدمی در خواب به واسطۀ نزدیک شدن به حدود و شرایط مرگ

 است که رفع خستگی و کسالت و بیماری می کند و قوای

حیاتی اش را تجدید و تقویت می نماید .

و می دانیم که نخستین و محوری ترین درمان ھر مرضی ،

خواب زیاد است .

پس نخستین معنائی که از این جنبۀ خواب بدست می آید آنست

 که حیات و قدرت حیاتی از مرگ تغذیه می کند . یعنی کارخانه و معدن

تغذیۀ حیات ، مرگ است . و انسان به میزانی که به مرگ نزدیک تر میشود

زنده تر می گردد و قدرت حیاتی شدید تری کسب می کند .

د.ع.ا.خ

+ نوشته شده در  شنبه سی و یکم خرداد 1393ساعت 10:7  توسط کیان دیده  | 

زمان حال - بی زمانی

بسمه تعالی

سلام دوستان!

درس زمان ، در زمان بودن است.در حال بودن !

وقتی که در زمان حال هستیم باحال هستیم و خوش حال هستیم وقتی

که بی زمان حال هستیم بی حال هستیم و در هپروت و فکر و غم.

در زمان حال بودن همان پذیرفتن و دوست داشتن و پذیرا بودن هرچه که هست میباشد.

که فقط خدا هست لذا در زمان حال بودن تنها راه با خدا بودن است.

که گفته شده خدا از رگ گردن به ما نزدیکتر است.

تو ببند آن چشم و خود تسليم کن            خويش را بينى در آن شهر کهن

مولانای عزیز چه زیبا در داستان تیر انداز و گنج این مطلب را بیان کرده است.

آن چه حق است اقرب از حبل الوريد         تو فکنده تير فكرت را بعيد

اى کمان و تيرها بر ساخته                      صيد نزديك و تو دور انداخته

هر که دور اندازتر او دورتر                       وز چنين گنج است او مهجورتر

هم خود و هم خدا در زمان حال درک و دریافت می شوند.

انسان خارج از حال ، از خود و خدا بیگانه است .دچار از خود بیگانگی است.

دچار توهم است.

ظریفی می گفت: "اقامت در حال ھمان مقام خود شدن و یگانھ شدن و موحّد بودن است

مقام احدیّت ."

شنیده ام اگر کسی بتواند بطور کامل حتی برای یک لحظه در حال قرار گیرد

جاودانه خواهد شد!

اما چگونه از زمان گذشته و آینده رها شویم و در حال باشیم؟

همانطوری که مولانای عزیز گفته این فکر است که آدمی را در گذشته

و آینده جولان می دهد لذا باید از افکار که 99% آن معمولا زائد هستند رها شد.

راه رهائی از فکر رجوع به حس است که زبان روح است.

فرمان توقف بر افکار و سپس هوشیاری احساسی از کل بدن و فکر و دل!

یعنی شاهد شدن بر احساس و افکار!

یعنی خوش آمد گوئی و پذیرفتن افکار و احساس ها!یعنی سفر به جهان درون!

فرود آمدن از مغز به قلب !که این راز در الهه نوت (ثوث) به تصویر کشیده شده است.


برچسب‌ها: ثوث, حال
+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم خرداد 1393ساعت 9:24  توسط کیان دیده  | 

چگونه دیدن- نگاه

بسمه تعالی

سلام دوستان امیدوارم سالی که در پیش رو دارید سالی پر از خیر و برکت و ایمان باشد!

نگاه انسان به دنیا باعث و هماهنگ کننده  نگاه دنیا به انسان است!

ما چگونه به اشیاء و جانداران نگاه کنیم؟

نگاه انسان به خودش ودیگران سرنوشت ها را رقم می زند.برخی بزرگان جسم انسان را

دستگاه تکاملی خدائی سایر جانداران می دانند.نگاه برخی وصل به مناطق تحتانی بدنشان است

(چاکراهای 1 ، 2،3،4) اما نگاه صحیح به چاکرای 7 که همان فرق سر است و عقل است

وصل میگردد.

امام علي (ع) :همه خوبي ها در سه عمل جمع شده 1-نگاه کردن 2-سکوت نمودن 3-صحبت کردن 

اما هر ديدني که در آن عبرت و پند آموزي نباشد بيجا و مهمل است و هر سکوتي که در آن انديشيدن

 نباشد بيهوده است و هر سخن گفتني که در آن ذکر و يادي از خدا نباشد بيهوده است .  

 تحف العقول صفحه 210

نفس باید تحت تربیت روح قرار گیرد که روح از امر خداست و دل باید تحت رهبری نفس ناطقه تربیت

شده باشد.

هر چیزی را هر طوری که ببینی همان گونه می شوی !

 مولانا:

گر در هوس لقمه نانی نانی

گر در طلب گوهر کانی کانی

این نکته رمز اگر بدانی دانی

هر چیز که در جستن آنی آنی

بزرگی گفته است:

انسان مؤمن اھل معرفت نفس بی نیاز است از اشیاء و کاربردی ھم که از حدّاقل اشیاء دارد

وضعی احاطه ای و معرفتی است و شاھد است نه اینکه به عکس محاط باشد و بواسطۀ ابزارھا

بکار گرفته شود .

یعنی بر اشیاء اشراف دارد و بر آنھا مسلّط است و در آنھا نفوذ می کند و آنھا را تبدیل

به حسنه می کند و ابلیسیت را از آن می زداید . نه مالک اشیاء است و نه مملوک آنھا .

پاک است از اشیاء و در جریان پاک و پاکتر شدن است تا اخلاص . و اخلاص به لحاظی

یعنی ھمین وضع وجودی انسان .

یعنی اشیاء او را بسوی جمادیت نمی کشند بلکه اوست که اشیاء را به سمت انسانیت

می کشد و انسانیت اشیاء را کشف می کند .

یعنی انسان خالص ، اشیاء را انسانی می کند و انسان کافر در رابطه با اشیاء ،

 جمادی می شود .

یعنی ماھیت و نفسانیت بشری حتّی در اشیاء بی جان نیز اثری غیر قابل توصیف

( به زبان منطق و علوم جعلی ) دارد و این ھمان معنائی است که کافران از درک آن

بکلّی عاجزند و حتّی میل به درک آنرا ھم ندارند و از درک چنین مسائلی بشدّت گریزانند .

یعنی یک شیء سوای اینکه از مکانیزم ساخت کافرانه و یا خداپرستانه برخوردار باشد

نتیجۀ کاربردش بشدّت بستگی به آدمی که از آن استفاده می کند نیز دارد که آیا کافر

باشد یا خداپرست و اھل دین . چه بسا یک شیء که بدست کافری تولید شده در دست

یک مؤمن خواصّ کفری خود را از دست می دھد و مبدّل به خواص رشد دھنده در

مسیر دین و معرفت نفس می شود . و چه بسا که یک شیء که بدست مؤمنی ساخته

 شده در دست یک کافر خاصیتی جز گرفتاری و رنج ندارد .

به قول حافظ : گر انگشت سلیمانی نباشد چه خاصیت دھد نقش نگینی.

بخش عمده ای از پدیده ھا و آثار و اعمال خارق العاده ای که به انبیاء و اولیاء و مردان

حق نسبت داده شده است درواقع گزارشی از اثر وضعی و وجودی آنان بر محیط و اشیاء

و آدمھا بوده است . یکی از برجسته ترین اثرات وضعی و جسمانی خارق العاده از مردان حق

در تاریخ منسوب به حضرت مسیح (ع) است که با لمس کردن چشمی کور ، بینا می شد

و با دمیدن بر جسدی ، زنده می شد .


برچسب‌ها: دیدن, نگاه, دیدگاه
+ نوشته شده در  دوشنبه یکم اردیبهشت 1393ساعت 9:46  توسط کیان دیده  | 

مطالب قدیمی‌تر