شناخت خدا- عالم درون -ذهن و روان- عرفان

مقدماتی در مورد شناخت خدا- عالم درون -ذهن و روان- عرفان

شکر گذاری

بسمه تعالی

سلام دوستان !

شکر گذاری یعنی چه ؟ آیا هنگامی که غذا می خوریم و می گوییم خدایا شکرت!

شکرگذاری کرده ایم؟

شاید یک مثال در این خصوص راهگشا باشد.اگر به بچه 5 ساله ای 1000 تومان

پول بدهید و بعد ببینید که او این پول را پاره کرد آیا دوباره به او پول می دهید؟

اگر هم بدهید مثلا 100 تومانی یا 20 تومانی می دهید.اما اگر این بچه 1000 تومان

را که گرفت یک چیز مناسبی خرید و یا داد به مادرش که برایش نگهدارد

آنوقت شما چه رفتاری  خواهید داشت؟

مطمئنا باز هم به او پول می دهید و بلکه بجای 1000 تومان ممکن است

2000 تومان یا 5000 تومان بدهید زیرا که او قدر و ارزش پول را دانسته است.

بارها شنیده ایم که:

شکر نعمت نعمتت افزون کند

کفر نعمت از کفت بیرون کند

مثال بالا به ما می گوید که استفاده درست و بجا از نعمت ها همان شکر گذاری است

که موجب افزایش آن نعمت میگردد و استفاده نادرست باعث از بین رفتن نعمت می شود.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم فروردین ۱۳۹۴ساعت 8:43  توسط کیان دیده  | 

تاملاتی پیرامون زیبائی و شهوت 2

با دیدن زیبائی چشم و ابروی دیگران ، چشم خود را ببینیم و به یاد چشم الهی

که همه جا حاضر بر ماست بیفتیم و چاکراهای 6 و 7 را حساس تر کنیم و این

دیدن جمال الهی اشخاص و خود است!

نکته مهم این است که باید زیبائی های هرکسی را دید. زیبا بینی یک راز بسیار

مهم است که انسان را از زشتی و عمل زشت  و شهوت دور می کند.

کمال حسن محبت ببین نه عیب و گناه

که هر که بی هنر افتد نظر به عیب کند

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم اسفند ۱۳۹۳ساعت 9:1  توسط کیان دیده  | 

تاملاتی پیرامون زیبائی و شهوت 1

سلام دوستان  داستانی زیبا و حکمت آموز در مورد مولانا هست که روزی نقاشی

پیش مولانا می آید و می خواهد تصویر ایشان را نقاشی کند در حین کار و نیمه های

نقاشی می بیند که چهره مولانا تغییر کرده است لذا مجبور می شود که دوباره از

اول شروع کند و مجددا بعد از مدتی می بیند که چهره ایشان باز هم تغییر کرده

است و ثابت نیست.

"گرجي خاتون که همسر سلطان ولد و از مريدان مولانا بود باري چون مي بايست

براي مدتي از قونيه و قيصريه رود از مولانا خواست تا بپذيرد که نقاشي به نام

"عين الدوله رومي " "صورت مولانا را در طبقي کاغذ رسمي بزند". نقاش نزد مولانا

رفت، فرمود "مصلحت است، اگر تواني". "حضرت مولانا بر سر پا ايستاده بود، نقاش

نظري بکرد و به تصوير صورت مشغول شد و در طبقي صورتي به غايت لطيف نقش

کرد، دوم بار چون نظر کرد ديد که آنچه اول ديده بود آن نبود. در طبقي ديگر رسمي زد،

چون صورت را تمام کرد باز شکلي ديگر نمود. در بيست طبق گوناگون صورت ها

نبشت و چندان که نظر را مکرر مي کرد نقش پيکر ديگرگون مي ديد. عاقبت متحير

مانده نعره اي بزد و بيهوش گشته قلم ها را بشکست و عاجزوار سجده ها مي کرد.

همانا حضرت مولانا اين غزل را سر آغاز فرمود:

آه بي رنگ و بي نشان که منم
کي ببيني مرا چنان که منم؟

گفتي اسرار در ميان آور
کو ميان، اندر اين ميان که منم؟

کي شود اين روان من ساکن
اين چنين ساکن روان که منم؟

بحر من غرقه گشت هم در خويش
بوالعجب بحر بي کران که منم!"

این حکایت زیبا به ما می فهماند که حالت چهره و جمال انسان به حال انسان است.

لذا چهره هائی که در حال ذکر و یاد و تجلی خدائی هستند بسیار زیبا و جذاب و

خواستنی میگردند و چهره هایی که در سیطره شیطان و شهوت هستند در هاله ای

از تاریکی و زشتی پیچیده شده اند.این موضوع را بنده بارها مشاهده و شخصا

تجربه کرده ام.

اصلا همه چهره ها  زیباست و وجهی از جمال الهی را نشان می دهد منتهی بیننده

مهم است که چگونه می بیند آیا    می بیند به قصد شهوت!؟در این صورت بعضی

چهره ها برایش جذاب است!و با دیدن چهره ها تمرکزش بر انتهای ستون فقرات

(آلت) متمرکز میگردد.انسان وسیله میگردد.آلت.هوش سقوط می کند.

لیکن چنانچه غرض ها را از دل برانیم و به یاد خدا باشیم آنگاه می توانیم همه را

به یک چشم که همان چشم الهی است ببینیم.

به قول مرحوم سپهری :

چشم ها را باید شست! جور دیگر باید دید.

و چرا در قفس هیچ کسی کرکس نیست.

گل شبدر چه کم از لاله قرمز دارد!

نکته جالب اینکه زیبائی چهره در حقیقت همان جمال چشم و گوش و بینی و دهان

و دندان  ولب و زلف و چانه و گونه و ابروست.یعنی ابزارهای ادراک انسان!رابطه

زیبائی و دانائی به خوبی مشخص است.

قدرت و جاذبه و زیبائی چشمان آدمی بمیزان قدرت مشاھدۀ او در جھان است

یعنی قدرت دیدار حقّ در عالم ھستی . جاذبۀ بینی و لب و دھان و گوش ھم

بھمین میزان است و کلّ ساختار صورت و میزان جاذبۀ چھرۀ ھر کسی حاصل

ارتباط با ذات خویش و درک حضور و ظھور خداوند در جھان است .

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم اسفند ۱۳۹۳ساعت 14:2  توسط کیان دیده  | 

دروغ

 بسمه تعالی

١- دروغگوئی دیر یا زود رسوا می شود و فرد دروغگو در میان مردم منفور 

 و غیرقابل اعتماد می شود  و ھمین امرموجب انزوا و کینه شده و این امر نیز 

 منشأ بسیاری از خطاھا و گناھان دیگر می شود و نیز  دچار افسردگی و امراض 

 عصبی می گردد .

٢- فرد دروغگو در بلند مدت دروغ خودش را ھم باور می کند و حافظه اش مختل 

 می شود و خود به دروغی که گفته مبتلا شده و بواسطۀ فراموشی زندگیش پریشان 

 می گردد .

٣- کسی که به دروغگوئی عادت کرد اراده و قضاوت و تشخیص او در ھمۀ امور زندگی 

 فردی مختل می شود مثلاً بدانجا می رسد که حتی سیری یا گرسنگی خود را تشخیص  

نمی دھد و ھمین امر موجب ناراحتی دستگاه گوارش و سائر اعضای داخلی بدن  

می شود .  یعنی اعضا و حواس بدنش به صاحبش دروغ می گوید .

۴- دروغگوئی بطور تصاعدی رشد می کند زیرا ھر دروغی که گفته می شود فرد بایستی  

برای رسوا نشدن آن متوسل به دروغھای دیگری شود و لذا تمام زندگی او غرق  

دروغ می شود و ذھن او دیوانه و پریشان می گردد و براستی دست چپ و راست  

خود را ھم تشخیص نمی دھد و باورش نسبت بخودش از بین می رود و این بدترین  

نوع عذاب است .

۵- پس ھر که به دیگران دروغ بگوید نھایتاً بخودش دروغ گفته است و خودش  

گمراه شده و  فریب خود را می خورد .

۶- آدم دروغگو ھمواره نگران است که مبادا دروغش رسوا شود لذا بتدریج دچار  

بیماری  اضطراب و دلواپسی و وسواس می شود و برای رفع این عذاب محتاج 

 داروھای اعصاب و  مواد مخدر می شود . و لذا به تحقیق معلوم شده است که 

 یکی از بزرگترین ویژه گیھای  معتادان دروغگوئی حرفه ای و پیاپی است . یعنی  

اعتیاد یکی از عواقب دروغگوئی است .

٧- انسان به ھنگام دروغگوئی تلاش می کند تا وجدان و شعور و ذھن و جریان اندیشۀ 

 خود را نیز مختل سازد و لذا عملکرد منطقی ذھن را بتدریج دچار اختلال می سازد 

 و این امر شعورش را تباه می کند .

٨- ھر دروغ واحدی به تنھائی مولّد زنجیرۀ بی انتھائی از دروغ می شود زیرا  

برای رسوا  نشدن آن دروغ اولیه فرد دروغگو مجبور می شود لااقل یک دروغ 

 دیگر ھم بگوید تا  آنرا مخفی دارد یا توجیه کند . 

و متعاقب این دروغ جدید نیز دروغ دیگری لازم است و الی آخر . پس برای تبدیل 

 به یک  دروغگوی حرفه ای شدن و در دروغ ھای خود غرق شدن کافی است  

که آدم در عمرش  فقط یک دروغ بگوید .

٩- پس برای نجات از گم شدن در دروغ خود بایستی نخستین دروغ را در زندگی یافت و  

اعتراف نمود و خود را نجات داد .

١٠ - آمارھا نشان می دھد که اکثر قریب به اتفاق طلاقھا به دلیل دروغگوئی 

 بوده است  و اکثراً ھم از جانب زنھا .

١١ - در بطن ھر دروغی یک ستم دیگری ھم نھفته است زیرا آدمی دروغ را به قصد  

دروغ نمی گوید و خود دروغگوئی ھدف نیست بلکه دروغگوئی به منظور گمراه سازی 

 و فریب دیگران است جھت یک ستم و پلیدی دیگری که بدتر از دروغ است . 

 دروغ زمینۀ ھمۀ گناھان و ستم ھاست و لذا گفته شده است که دروغ ام الفساد 

 است و بلکه مادر ھمۀ گناھان است . ھیچ گناه و جرم و جنایت و دزدی و خیانتی بدون  

دروغگوئی ممکن نیست .

١٢ - دروغ بذری است که ھر دانه اش خرواری از ستم و خطا را موجب می شود .  

پس  بزرگترین گناھان دروغ است .دروغ ریشۀ ھمۀ گناھان است و ھمۀ بدبختی ھا .

13- ھیچ جرم و جنایت و ستمی را نمی توان بدون دروغگوئی ھای مقدماتی مرتکب  

شد .  پس دروغگوئی سرزمین ستم و فلاکت است .

١۴ - دروغگوئی ابزار و امکانات ھمۀ گناھان و ستم ھا و عذابھاست . دروغگوئی  

تکنولوژی  ستم و تباھی است .

١۵ - دروغگو نھایتاً بجائی می رسد که دستش به او دروغ می گوید ، پاھایش 

 به خلاف  اراده اش می رود ، چشمش فریبش می دھد ، گوشش وارونه می شنود 

 و دیگر امکان  راستگوئی ندارد . دھان نمی گشاید جز به دروغ .

١۶ - اولین دروغ ، یک دروغ اختیاری است و مابقی دروغھای جبری است .

١٧ - ھمۀ دروغھا مصلحتی ھستند . دروغھای غیرمصلحتی فقط در دیوانه خانه شنیده 

 می شود یعنی از زبان کسانی که در دروغ خود دیوانه شده اند یعنی دروغ خود را باور 

 کرده اند .

١٨ - دربارۀ اولین دروغی که به کسی گفته می شود مدتھا فکر می شود ولی 

 دروغھای  بعدی اتوماتیک می آیند. 

 " روزی فرامی رسد که دروغگویان را خردمند می نامند و صادقان را ابله " علی (ع) .


برچسب‌ها: دروغ
+ نوشته شده در  دوشنبه ششم بهمن ۱۳۹۳ساعت 10:42  توسط کیان دیده  | 

رزق و روزی 2

بسمه تعالی

 

آنچه که ما  پس از تامین نیازهای اولیه حیات داریم(مالک هستیم) در حقیقت بار است

و نیاز واقعی نیست .

دلا راهت پر از خار و خسک بی ::   گذرگاه تو براوج فلک بی

شب تار و بیابان دور منزل :: خوشا آنکس که بارش کمترک بی

 

آنچه که ما  واقعا به آن نیازمندیم ذهنی پاک و قلبی پر از عشق است.

وقتی به این درک برسیم از حرص دنیا و رشک و غم و دربدری رها می شویم.

بشنواین نکته که خود را ز غم آزاده کنی       خون خوری گر طلب روزی ننهاده کنی

در این حالت  احساس رضایت و سعادت می کنیم و آمادگی ورود به قلمرو با شکوه

عشق را خواهیم داشت.

آخرالامر گل کوزه گران خواهی شد          حالیا فکر سبو کن که پر از باده کنی

نان خالی با عشق بهتر و خوشمزه تر از چلوکباب با حرص و ناراحتی است.

کسی که به درجه ای از دوست داشتن و عشق نرسیده باشد حتی لحظه ای

ھم کل امکانات این دنیا نیز نمی تواند وی را راضی کند زیرا انسان ذاتاً فقط با

دوست داشتن راضی می شود.

 

حضرت علی(ع) می فرماید ((واعلم یا بنی! ان الرزق رزقان: رزق تطلبه و رزق تطلبک))

 آگاه باش ای فرزندم! رزق دو نوع است یکی آن رزقی است که بدنبال آن می­روی و

دیگری رزقی است که او به دنبال تو می آید.

از این حدیث چنین برمی­آید که هرکسی دو نوع رزق و روزی دارد یکی روزی که برایش

تعیین شده و دیگری رزقی است که برای او مقدر نشده است چون نفعش درآن نیست واگرانسان به دنبال رزقی که برایش مقدر نشده برود آن رزق برایش چیزی جززحمت

و مسولیت بیشتر نمی آورد و هر چند که در ظاهر این تلاش برای روزی بیشتر

از روزی مقدر باعث می شود که رزق بیشتری بدست آورد و زندگی او آب و

رنگ بیشتری پیدا کند

بنابراین بایستی صبر کرد و منتظر و آماده  بود تا روزی مادی یا معنوی خودش

را به تو برساند و آنگاه آنرا درست دریافت کرد.

خاطرت کی رقم فیض پذیرد هیهات          مگر از نقش پراکنده ورق ساده کنی

از نظری دیگر می توان گفت هنگام ارایه مطلب برای مخاطب صرف اینکه مطلب

مهم و حقیقی است نبایستی آنرا بیان کرد چه بسا حقیقتی که برای شنونده بار

گران باشد و در آن مقطع برایش مفید نباشد.

قناعت به روزی باعث رضایت است.خرسندی درونی و رهایی از

دربدری و حرص و غم.

کار خود گر به کرم باز گذاری حافظ         ای بسا عیش که با بخت خدا داده کنی

خواسته ،هوس ، طمع و دلبستگی وضعیتی ذهنی است که ما تصور می کنیم

برای شاد بودن به چیزی نیاز داریم. خواسته جدائی ایجاد کرده و ذهن را با

دلبستگی و علاقمند شدن به چیزی کدر و تیره  می سازد.

خواسته یکی از موانع عشق است.خواسته باعث میگردد آنچه که داریم را نبینیم

و در آرزوی آنچه که فعلا نداریم رنج بکشیم.

احساس از دست رفتگی مداوم  و از دست دادن رضایت  از پیامدهای

مهم خواسته است.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم آذر ۱۳۹۳ساعت 10:42  توسط کیان دیده  | 

کودکی تا بلوغ (آدم و حوا)

بسمه تعالی

برای ما تا قبل از بلوغ جنسیت چندان برایمان مهم  نیست و تقریبا در آن دوران هم مرد ایم و هم زن!

چه از نظر ظاهری و چه باطنی!

اروپائی ها به این حالت هرمافرودیت می گویند.یعنی هم مرد و هم زن.

در دوران قبل از بلوغ زیبائی های زندگی شکوفاست!رنگ ها به شدت احساس می شوند.

مزه ها واقعا چشیدنی است.لذت های چشم و گوش بسیار است.لیکن بعد از بلوغ

و شروع گرداب های شهوانی حس انسان به تدریج فرو می افتد و ذره ذره این زیبائی ها

و لذت های زندگی کم رنگ و کم رنگ تر می شوند.

احساس ها کم می شوند و ذهنیت ها گسترده تر می شوند.

تا اینکه با بالاتر رفتن سن انسان ، از احساس تهی می شود و زندگی بدون حس ،

  چون تفاله ای پوچ ادامه می یابد.

چگونه می توان نشئه های کودکی را حفظ کرد؟!شبیه قصه آدم و حواست!

آنها فارغ از اندام های جنسی در باغ بهشت گردش می کردند و خوش بودند و شیطان

با وعده جاودانگی (فرزند آوری و تداوم نسل) آنها را فریفت و اندام های جنسی آنها را

برایشان نمایان کرد و آنها از نیروهای الهی به در آمدند و فرو افتادند به گرداب جنسیت!

از بالای ستون فقرات به انتهای ستون فقرات!

و اتحاد از بین رفت و دشمنی ها آغاز شد!


برچسب‌ها: آدم و حوا
+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم آبان ۱۳۹۳ساعت 10:35  توسط کیان دیده  | 

حقیقت دنیا

بسمه تعالی

سلام دوستان!

هر کسی اگر چشم و هوش خود را بگشاید در لذات شکمی وزیر آن و پست و مال و پول و ...  موارد شش گانه زیر رامی بیند:

1-لذتش اول می آید و بعد از آن سختی و محنتش

2-ظاهرش آراسته و دلپذیر و خواستنی است و باطن و اصلش رنج و سختی

3-ساکن می نماید و پایدار لیکن متغییر است و چندی بعد نیست.

4-خود را دوست می نماید لیکن دشمن است.

5-دنیا مثل آب دریاست هر چه بیشتر می خوری تشنه تر می شوی!

6-دنیا شنیدنش بزرگتر از دیدنش است و معنویت دیدنش بزرگتر از شنیدنش است.

شير دنيا جويد اشكارى و برگ                       شير مولى جويد آزادى و مر گ

چون که اندر مرگ بيند صد وجود                    همچو پروانه بسوزاند وجود

شد هواى مرگ طوق صادقان                       که جهودان را بد اين دم امتحا ن

حدیث: «الدّنيا جِيْفَةٌ وَ طالبوها كِلاب» (دنيا مردار است و طالبان آن سگانند). رسول اکرم

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم مهر ۱۳۹۳ساعت 15:33  توسط کیان دیده  | 

مدیریت نیروی جنسی

بسمه تعالی

سلام دوستان!

حکایتی زیبا تعریف می کنم که می تواند در مدیریت نیروی جنسی(نیروی جاودانگی)

 خودمان ما را یاری کند.

گویند که خیاط دانائی  بود که جوانی را به شاگردی پذیرفته بود . این جوان که

 صاحب زن و یک پسر هم بود از صبح تا عصر پیش خیاط کار میکرد و دم غروب

  هم پیش خانواده اش بر می گشت.

اما گاهی شیطان توی جلد این جوان میرفت و پولی را که بطور هفتگی از

خیاط میگرفت صرف عیش و نوش و خوشگذرانی با زنان بدکاره و در

محله های بدنام میکرد.

روزی خیاط در دکان مشغول کار بود و شاگردش را هم  پی کاری بیرون

از مغازه فرستاده بود که دید زنی وارد مغازه شد و بعد از سلام و احوالپرسی

خودش را زن شاگرد خیاط معرفی کرد و شروع به گلایه از شوهرش کرد که

خرجی کم می دهد و سربه راه نیست و اخلاقش بد است و ... و از خیاط که

مرد نیکو کاری بود تقاضا کرد که در مورد اصلاح شوهرش کمکش نماید.

خیاط فکری کرد و قول داد که تمام سعی و تلاشش را بنماید.

چند روز گذشت. روزی خیاط به جوان گفت فردا ناهار نیاور ! مهمان من هستی!

 و جوان هم پذیرفت.

فردا هنگام ناهار و کمی بعد از صرف غذا خیاط یک تخم مرغ آب پز که به رنگ

قرمز زیبائی رنگ شده بود به جوان داد و گفت این را هم بخور!

جوان تخم مرغ قرمز را خورد! خیاط از کیسه اش یک تخم مرغ دیگر که زرد رنگ بود

 در آورد و به جوان داد که این را هم بخور ! جوان گفت من تازه ناهار و یک تخم مرغ

 خورده ام و چندان میلی ندارم اما خیاط اصرار کرد و گفت این تخم مرغ رنگ

و طعم ویژه ای دارد و باید این را هم بخوری . جوان پذیرفت و تخم مرغ زرد رنگ

را هم خورد.

این بار خیاط یک تخم مرغ سبز رنگ از کیسه اش در آورد و دوباره اصرار کرد که

 این تخم مرغ رنگ زیبائی دارد و طعمش خوب است و باید این یکی را هم بخوری

 اما شاگرد خیاط امتناع میکرد و می گفت اوستا اینها همه تخم مرغ هستند

 و یک طعم و مزه دارند و فرقی با هم ندارند.

در این وقت خیاط هم به جوان گفت: عزیزم زنان هم همینطورند(در امور جنسی) و

 فرقی ندارند. نباید چون ظاهرشان با هم متفاوت است فکر کنی که چیز دیگری هستند.

 اصل خود ما هستیم و کیفیت لذت بردن از چیزی بسته به خود ماست!

جوان درمورد این مطلب فکر کرد و دید حق با استاد خیاطی است و با کمک خیاط توانست

خودش را اصلاح کند و زندگی سالم و شادی را با زن و بچه اش داشته باشد.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم شهریور ۱۳۹۳ساعت 11:25  توسط کیان دیده  | 

خدا

 آن کارگر اعظم ھرگز شریکی نمی پذیرد و ھمکار نمی خواھد گویی مستمراً به

انسان تفھیم می کند که : من کار می کنم و تو فقط تماشا کن کارھای مرا فھم کن

و نظرت را با من در میان بگذار و نیازھایت را بگو!

 

+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم شهریور ۱۳۹۳ساعت 13:59  توسط کیان دیده  | 

زهردارترین شماره های جام جهانی

سایت قطره در تاریخ 10/4/1393 در خبری آورده است: 

 زهردارترین شماره های جام جهانی

" شماره زدن برای پیراهن ها از جام جهانی 1954 آغاز شد و از آن به بعد، الگوی

 مشخصی برای خطرناک ترین شماره ها ایجاد شده است. معمولا بازیکنان برتر

 تیم ها شماره های 10 و 9 را بر تن می کنند.

به شکل قابل تصوری، شماره 9 ها، بیشترین سهم از گلزنی را با زدن 255 گل

 در تاریخ جام جهانی داشته اند و شماره 10 ها با 232 گل در تعقیب آن ها هستند.

سومین شماره گلزن، شماره 11 است که صاحبان آن 201 گل زده اند و شماره 7 ها

با اختلاف قابل توجهی، با 140 گل در رتبه چهارم هستند. شماره 8 ها با 133 گل،

در رتبه پنجم زهردارترین شماره های جام جهانی هستند."

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم تیر ۱۳۹۳ساعت 10:1  توسط کیان دیده  | 

مطالب قدیمی‌تر