شناخت خدا- عالم درون -ذهن و روان- عرفان

مقدماتی در مورد شناخت خدا- عالم درون -ذهن و روان- عرفان

مدیریت نیروی جنسی

بسمه تعالی

سلام دوستان!

حکایتی زیبا تعریف می کنم که می تواند در مدیریت نیروی جنسی(نیروی جاودانگی)

 خودمان ما را یاری کند.

گویند که خیاط دانائی  بود که جوانی را به شاگردی پذیرفته بود . این جوان که

 صاحب زن و یک پسر هم بود از صبح تا عصر پیش خیاط کار میکرد و دم غروب

  هم پیش خانواده اش بر می گشت.

اما گاهی شیطان توی جلد این جوان میرفت و پولی را که بطور هفتگی از

خیاط میگرفت صرف عیش و نوش و خوشگذرانی با زنان بدکاره و در

محله های بدنام میکرد.

روزی خیاط در دکان مشغول کار بود و شاگردش را هم  پی کاری بیرون

از مغازه فرستاده بود که دید زنی وارد مغازه شد و بعد از سلام و احوالپرسی

خودش را زن شاگرد خیاط معرفی کرد و شروع به گلایه از شوهرش کرد که

خرجی کم می دهد و سربه راه نیست و اخلاقش بد است و ... و از خیاط که

مرد نیکو کاری بود تقاضا کرد که در مورد اصلاح شوهرش کمکش نماید.

خیاط فکری کرد و قول داد که تمام سعی و تلاشش را بنماید.

چند روز گذشت. روزی خیاط به جوان گفت فردا ناهار نیاور ! مهمان من هستی!

 و جوان هم پذیرفت.

فردا هنگام ناهار و کمی بعد از صرف غذا خیاط یک تخم مرغ آب پز که به رنگ

قرمز زیبائی رنگ شده بود به جوان داد و گفت این را هم بخور!

جوان تخم مرغ قرمز را خورد! خیاط از کیسه اش یک تخم مرغ دیگر که زرد رنگ بود

 در آورد و به جوان داد که این را هم بخور ! جوان گفت من تازه ناهار و یک تخم مرغ

 خورده ام و چندان میلی ندارم اما خیاط اصرار کرد و گفت این تخم مرغ رنگ

و طعم ویژه ای دارد و باید این را هم بخوری . جوان پذیرفت و تخم مرغ زرد رنگ

را هم خورد.

این بار خیاط یک تخم مرغ سبز رنگ از کیسه اش در آورد و دوباره اصرار کرد که

 این تخم مرغ رنگ زیبائی دارد و طعمش خوب است و باید این یکی را هم بخوری

 اما شاگرد خیاط امتناع میکرد و می گفت اوستا اینها همه تخم مرغ هستند

 و یک طعم و مزه دارند و فرقی با هم ندارند.

در این وقت خیاط هم به جوان گفت: عزیزم زنان هم همینطورند(در امور جنسی) و

 فرقی ندارند. نباید چون ظاهرشان با هم متفاوت است فکر کنی که چیز دیگری هستند.

 اصل خود ما هستیم و کیفیت لذت بردن از چیزی بسته به خود ماست!

جوان درمورد این مطلب فکر کرد و دید حق با استاد خیاطی است و با کمک خیاط توانست

خودش را اصلاح کند و زندگی سالم و شادی را با زن و بچه اش داشته باشد.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم شهریور 1393ساعت 11:25  توسط کیان دیده  | 

خدا

 آن کارگر اعظم ھرگز شریکی نمی پذیرد و ھمکار نمی خواھد گویی مستمراً به

انسان تفھیم می کند که : من کار می کنم و تو فقط تماشا کن کارھای مرا فھم کن

و نظرت را با من در میان بگذار و نیازھایت را بگو!

 

+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم شهریور 1393ساعت 13:59  توسط کیان دیده  | 

زهردارترین شماره های جام جهانی

سایت قطره در تاریخ 10/4/1393 در خبری آورده است: 

 زهردارترین شماره های جام جهانی

" شماره زدن برای پیراهن ها از جام جهانی 1954 آغاز شد و از آن به بعد، الگوی

 مشخصی برای خطرناک ترین شماره ها ایجاد شده است. معمولا بازیکنان برتر

 تیم ها شماره های 10 و 9 را بر تن می کنند.

به شکل قابل تصوری، شماره 9 ها، بیشترین سهم از گلزنی را با زدن 255 گل

 در تاریخ جام جهانی داشته اند و شماره 10 ها با 232 گل در تعقیب آن ها هستند.

سومین شماره گلزن، شماره 11 است که صاحبان آن 201 گل زده اند و شماره 7 ها

با اختلاف قابل توجهی، با 140 گل در رتبه چهارم هستند. شماره 8 ها با 133 گل،

در رتبه پنجم زهردارترین شماره های جام جهانی هستند."

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم تیر 1393ساعت 10:1  توسط کیان دیده  | 

حیات و مرگ

آدمی در خواب به واسطۀ نزدیک شدن به حدود و شرایط مرگ

 است که رفع خستگی و کسالت و بیماری می کند و قوای

حیاتی اش را تجدید و تقویت می نماید .

و می دانیم که نخستین و محوری ترین درمان ھر مرضی ،

خواب زیاد است .

پس نخستین معنائی که از این جنبۀ خواب بدست می آید آنست

 که حیات و قدرت حیاتی از مرگ تغذیه می کند . یعنی کارخانه و معدن

تغذیۀ حیات ، مرگ است . و انسان به میزانی که به مرگ نزدیک تر میشود

زنده تر می گردد و قدرت حیاتی شدید تری کسب می کند .

د.ع.ا.خ

+ نوشته شده در  شنبه سی و یکم خرداد 1393ساعت 10:7  توسط کیان دیده  | 

زمان حال - بی زمانی

بسمه تعالی

سلام دوستان!

درس زمان ، در زمان بودن است.در حال بودن !

وقتی که در زمان حال هستیم باحال هستیم و خوش حال هستیم وقتی

که بی زمان حال هستیم بی حال هستیم و در هپروت و فکر و غم.

در زمان حال بودن همان پذیرفتن و دوست داشتن و پذیرا بودن هرچه که هست میباشد.

که فقط خدا هست لذا در زمان حال بودن تنها راه با خدا بودن است.

که گفته شده خدا از رگ گردن به ما نزدیکتر است.

تو ببند آن چشم و خود تسليم کن            خويش را بينى در آن شهر کهن

مولانای عزیز چه زیبا در داستان تیر انداز و گنج این مطلب را بیان کرده است.

آن چه حق است اقرب از حبل الوريد         تو فکنده تير فكرت را بعيد

اى کمان و تيرها بر ساخته                      صيد نزديك و تو دور انداخته

هر که دور اندازتر او دورتر                       وز چنين گنج است او مهجورتر

هم خود و هم خدا در زمان حال درک و دریافت می شوند.

انسان خارج از حال ، از خود و خدا بیگانه است .دچار از خود بیگانگی است.

دچار توهم است.

ظریفی می گفت: "اقامت در حال ھمان مقام خود شدن و یگانھ شدن و موحّد بودن است

مقام احدیّت ."

شنیده ام اگر کسی بتواند بطور کامل حتی برای یک لحظه در حال قرار گیرد

جاودانه خواهد شد!

اما چگونه از زمان گذشته و آینده رها شویم و در حال باشیم؟

همانطوری که مولانای عزیز گفته این فکر است که آدمی را در گذشته

و آینده جولان می دهد لذا باید از افکار که 99% آن معمولا زائد هستند رها شد.

راه رهائی از فکر رجوع به حس است که زبان روح است.

فرمان توقف بر افکار و سپس هوشیاری احساسی از کل بدن و فکر و دل!

یعنی شاهد شدن بر احساس و افکار!

یعنی خوش آمد گوئی و پذیرفتن افکار و احساس ها!یعنی سفر به جهان درون!

فرود آمدن از مغز به قلب !که این راز در الهه نوت (ثوث) به تصویر کشیده شده است.


برچسب‌ها: ثوث, حال
+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم خرداد 1393ساعت 9:24  توسط کیان دیده  | 

چگونه دیدن- نگاه

بسمه تعالی

سلام دوستان امیدوارم سالی که در پیش رو دارید سالی پر از خیر و برکت و ایمان باشد!

نگاه انسان به دنیا باعث و هماهنگ کننده  نگاه دنیا به انسان است!

ما چگونه به اشیاء و جانداران نگاه کنیم؟

نگاه انسان به خودش ودیگران سرنوشت ها را رقم می زند.برخی بزرگان جسم انسان را

دستگاه تکاملی خدائی سایر جانداران می دانند.نگاه برخی وصل به مناطق تحتانی بدنشان است

(چاکراهای 1 ، 2،3،4) اما نگاه صحیح به چاکرای 7 که همان فرق سر است و عقل است

وصل میگردد.

امام علي (ع) :همه خوبي ها در سه عمل جمع شده 1-نگاه کردن 2-سکوت نمودن 3-صحبت کردن 

اما هر ديدني که در آن عبرت و پند آموزي نباشد بيجا و مهمل است و هر سکوتي که در آن انديشيدن

 نباشد بيهوده است و هر سخن گفتني که در آن ذکر و يادي از خدا نباشد بيهوده است .  

 تحف العقول صفحه 210

نفس باید تحت تربیت روح قرار گیرد که روح از امر خداست و دل باید تحت رهبری نفس ناطقه تربیت

شده باشد.

هر چیزی را هر طوری که ببینی همان گونه می شوی !

 مولانا:

گر در هوس لقمه نانی نانی

گر در طلب گوهر کانی کانی

این نکته رمز اگر بدانی دانی

هر چیز که در جستن آنی آنی

بزرگی گفته است:

انسان مؤمن اھل معرفت نفس بی نیاز است از اشیاء و کاربردی ھم که از حدّاقل اشیاء دارد

وضعی احاطه ای و معرفتی است و شاھد است نه اینکه به عکس محاط باشد و بواسطۀ ابزارھا

بکار گرفته شود .

یعنی بر اشیاء اشراف دارد و بر آنھا مسلّط است و در آنھا نفوذ می کند و آنھا را تبدیل

به حسنه می کند و ابلیسیت را از آن می زداید . نه مالک اشیاء است و نه مملوک آنھا .

پاک است از اشیاء و در جریان پاک و پاکتر شدن است تا اخلاص . و اخلاص به لحاظی

یعنی ھمین وضع وجودی انسان .

یعنی اشیاء او را بسوی جمادیت نمی کشند بلکه اوست که اشیاء را به سمت انسانیت

می کشد و انسانیت اشیاء را کشف می کند .

یعنی انسان خالص ، اشیاء را انسانی می کند و انسان کافر در رابطه با اشیاء ،

 جمادی می شود .

یعنی ماھیت و نفسانیت بشری حتّی در اشیاء بی جان نیز اثری غیر قابل توصیف

( به زبان منطق و علوم جعلی ) دارد و این ھمان معنائی است که کافران از درک آن

بکلّی عاجزند و حتّی میل به درک آنرا ھم ندارند و از درک چنین مسائلی بشدّت گریزانند .

یعنی یک شیء سوای اینکه از مکانیزم ساخت کافرانه و یا خداپرستانه برخوردار باشد

نتیجۀ کاربردش بشدّت بستگی به آدمی که از آن استفاده می کند نیز دارد که آیا کافر

باشد یا خداپرست و اھل دین . چه بسا یک شیء که بدست کافری تولید شده در دست

یک مؤمن خواصّ کفری خود را از دست می دھد و مبدّل به خواص رشد دھنده در

مسیر دین و معرفت نفس می شود . و چه بسا که یک شیء که بدست مؤمنی ساخته

 شده در دست یک کافر خاصیتی جز گرفتاری و رنج ندارد .

به قول حافظ : گر انگشت سلیمانی نباشد چه خاصیت دھد نقش نگینی.

بخش عمده ای از پدیده ھا و آثار و اعمال خارق العاده ای که به انبیاء و اولیاء و مردان

حق نسبت داده شده است درواقع گزارشی از اثر وضعی و وجودی آنان بر محیط و اشیاء

و آدمھا بوده است . یکی از برجسته ترین اثرات وضعی و جسمانی خارق العاده از مردان حق

در تاریخ منسوب به حضرت مسیح (ع) است که با لمس کردن چشمی کور ، بینا می شد

و با دمیدن بر جسدی ، زنده می شد .


برچسب‌ها: دیدن, نگاه, دیدگاه
+ نوشته شده در  دوشنبه یکم اردیبهشت 1393ساعت 9:46  توسط کیان دیده  | 

روابط فامیلی (زن و مرد)

-          یکی از آفت های اساسی (دعوا برانگیز) روابط زن و شوهر ها اختلاف در روابط

فامیلی است.یعنی زن به خاطر روابط شوهر با فامیل خودش با او دچار مشکل می شود و

 برعکس.

-   این موضوع را بنده شخصا در اکثر خانواده ها دیده ام.اما مشکل کجاست؟چرا برای زنان

 مشکل است که مردشان به خانواده اش کمک کند؟

-          اصولا بسیاری از زنان سعی در قطع روابط مردان دارند. اما چرا اینگونه است

-    زنان دوست دارند دیگران بر آنها عاشق شوند(زنان بطورغریزی میخواهند محبوبه

باشند) و جلوه گری آنان نیز به خاطر همین اصل اساسی است که محور تمامی

رفتارهای دیگر زن است. بر اساس همین نکته رفتارهای زن به گونه ای است که به طور

 غریزی سعی می کند مرد را محدود کند و توجه مرد به جای خانواده پدری  و یا دوستان

 صرفا به خود او و یا بچه اش  جلب شود.یعنی زنان  عموما رفتار شوهران را در ارتباطات

فامیل پدری محدود می کنند و اگر بتوانند قطع می کنند.مقام معشوقی(محبوبی) که زنان حائز

آن هستند فریبنده تر و جذاب تر از مقام عاشقی که مردان حائز آن هستند میباشد لذا

غلبه زنان بر غریزه معشوقی خویش کاری سخت تر و پر اجرتر است . مردانی که با اقتدار

و یا دعوا ،  بیش از حد طبیعی به خانواده پدری توجه می کنند بسیار زنان را آزار می دهند

که گاه به حالت وسواس و افسردگی و انواع بیماری های زنانه بروز می کند.

 

-          مردان دوست دارند عاشق شوند (مردان بطور غریزی عاشق می شوند و سرپرستی

را برعهده میگیرند) و عاشقی همان خدمت کردن و ایثارگری در حق معشوقه است.

این غریزه اساسی مردانه محور تمام صفات دیگر اوست.بر همین اساس مردان

می خواهند در حق خانواده پدری خویش هم ایثارگری کنند.لذا لطمات غریزی زن بر

ارتباطات او با خانواده پدری اش از نظر عاطفی بسیار دردناک است.

 

-          تقابل دو صفت غریزی زن و مرد در ارتباط با فامیل مشکل آفرین است.لذا بایستی

هر دو طرف در غریزه خویش راه اعتدال را پیشه کنند.یعنی مرد کمتر برای خانواده پدری

 ایثارگری کند و زن کمتر سعی بر قطع این ارتباطات نماید.

 

-          سوالی را مطرح می کنم و امید وارم هرکس به طور وجدانی  مشاهده کند که

(در شرایط مساوی) با فامیل پدرش بیشتر و بهتر رفت و آمد داشته است و یا با فامیل مادرش ؟

-          آنچه که بنده مشاهده کرده ام عموما زنان در ارتباط با فامیل خود در قیاس با ارتباط با

 فامیل  شوهر حدود سه برابر  و بلکه بیشتر با فامیل خود رفت و آمد می کنند و به

لطایف الحیل با فامیل  شوهر کمتر ارتباط میگیرند.

 

-          اما هر غریزه ای در حد کم و طبیعی اش خوب و بر طرف کننده نیازهای طبیعی انسان

است اما غالبا انسانها حریف غریزه خویش نمی شوند و نیروی غرایز را نمی توانند مدیریت کنند

و دچار خود پرستی (غریزه پرستی) می شوند و غریزه در حالت افراط و یا تفریط بسیار مخرب

و بر ضد خودش عمل می کند.

 

-          در مورد ارتباطات نیز اکثر خانم ها راه افراط را می پیمایند و زیاده روی می کنند

اما زنی در زندگی  موفق است  ، و هم شوهرش از او راضی است و هم بچه های بهتری تربیت

 می کند که بتواند بر این غریزه اش لگام بزند و ارتباط مناسبی هم با فامیل خودش و هم

با فامیل شوهرش برقرار کند.

 

 


برچسب‌ها: مرد, زن
+ نوشته شده در  شنبه هفدهم اسفند 1392ساعت 9:51  توسط کیان دیده  | 

طب حقیقی و سلامتی

بسمه تعالی

سلام!

سلام ، سلامتی می آورد.قرآن شفاست! یا من اسمه دواء و ذکره شفاء!

این جملات چه چیزی را بیان می کنند؟ و با وجود این ها چرا  بسیاری از مردم همیشه

به دنبال دوا و دکتر هستند؟

می دانیم که جهان مادی به شکلی که می بینیم فقط یک توهم است و ممکن الوجود

است که در پست ساختار عالم ماده به طور جزئی به آن اشاره شده است.

شعور و عقل است که هم سازنده و هم ماده جهان است.

جسم ما تجلی شعور ناب و بی نقص است که هدیه ای الهی است و به میزانی که

 شعور هر فردی دچار مشکل میگردد جسم نیز مشکل پیدا می کند.

در شهر حکیمان کسی که دچار مشکل اخلاقی میگردد را درمان می کنند و کسی که

بیمار می شود را زندانی می کنند!

بیماری جسمی یعنی بیماری اخلاقی ریشه دار که مورد مشاهده قرار نگرفته و رفتار

اشتباه با لجاجت تکرار شده تا جائی که جسم نیز بیمار شده است.

یعنی اگر میزان خطا در مشکل اخلاقی 10 است این خطا در مشکل جسمی 100 است!

حکیم کسی است که عالم نفس خودش است و از این راه نفس دیگران را هم خوب

می شناسد چرا که همه از نفس واحده هستیم.

حکیم جهلی را که در نفس گرفتارش هستیم کشف و مشاهده می کند و به ما یادآور

میگردد و با ما یکی میگردد و نفس پاکش را نشان می دهد و همزمان داروی جسمی

 را نیز تجویز می کند و بدین ترتیب ریشه مرض برافکنده میگردد و نه صرفا نشانه های مرض!

بیماری های جسمی نشانه های بیماری اصلی که در روان و نفس ما واقع است میباشند.

در پست قبلی در مورد فرافکنی مطالبی مطرح شد و اینکه جهان هستی و نیز جسم

ما تجلی نفس ماست که این فرا افکندن نفس در پیش چشم خودش است تا به مشاهده

بپردازد  و خودش را از هر تاریکی و نجاستی برهاند.اصل فرافکنی نیز می گوید بیماری های

 جسمی نشانه هایی از بیماری روانی(اخلاقی) است.

بنابراین فرد مریض بایستی خودش مشکل اخلاقی مرتبط با مرضش را کشف کند و از آن

توبه کند و برای اصلاح نفس خویش تلاش کند تا انشاءاله جسم وی نیز از فشار و رنج برهد

 و به سلامتی و سلام برسد.

-        کسانی که از زندگی لذت نمی برند و شاد نیستند دچار مرض قند می شوند زیرا که

شیرینی زندگی را جذب و هضم نمی کنند .

 

-        کسانی که دهانشان چفت و بست ندارد و زیاد و نپخته حرف می زنند یعنی مفاهیم

را خوب درک نمی کنند و هضم نشده حرف را بیرون می دهند دچار بیرون روی می شوند

 و روده هایشان لیز میگردد و اجابت مزاجشان زیاد میگردد.

 

در وبلاگ زیر برخی از بیماریها و ارتباطشان با روان بیان شده است.

http://rooh-jesm.blogfa.com/cat-8.aspx

http://mahshahryoga.blogfa.com/cat-41.aspx


برچسب‌ها: حکیم, سلامتی
+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام بهمن 1392ساعت 14:56  توسط کیان دیده  | 

فرافکنی

بسمه تعالی

سلام دوستان !

در عجبم از عظمت و بزرگی اصل فرافکنی که چقدر ریز و دقیق جزئیات روح و روان آدمی

 را نشان می دهد! ضعف ها و قوت ها!

آینه ای عالی! یکی از بهترین ابزار برای خود شناسی و آرامش!

اما خود فرافکنی چیست؟

مشکل اغلب ما این است که برای فرار از مشکلات عاطفی و درد نکشیدن ، معمولا 

ضعف ها و دردهای عاطفی خود را به طور آگاهانه و غیر آگاهانه در درون پنهان

می کنیم و هنگامی که  کس دیگری این ضعف و مشکل را داشته باشد آینه ای برای

 ضعف ما  میگردد و موجب لمس آن زخم و درد  عاطفی می شود و لذا ما از

مکانیسم های فراری همچون خشمگین شدن ، متنفر شدن و قضاوت کردن استفاده

می کنیم تا با آنها رودرو قرار نگیریم و همچنان در جهل و آرامش کاذب و موقت ناشی

از آن قرار میگیریم.

اگر چنانچه ما خصوصیات و ویژگی های مورد نفرتمان را نداشتیم ، هیچ واکنش احساسی

 به آنها نشان نمی دادیم.به عنوان نمونه هنگامی که  تقلب  ، فریب ، حرص و آز ، شهرت ،

بی احساسی  و بی شعوری و... را در سایرین تشخیص می دادیم  بدون قضاوت و داوری

کردن ، رفتار مناسب را انتخاب میکردیم.در این صورت ما دیگر به هر انسان بی ارزش

و غیر قابل اعتمادی ، اعتماد نمی کردیم و انتظار حساس بودن هم نداشتیم.

-   در انسان دروغ باید باشد تا بتواند دروغ دیگران را باور کند .انسان صادق دروغ و فریب

را از یک فرسخی هم تشخیص می دهد.

فرافکنی : ما اغلب خصوصیات منفی پنهان شده در درون خودمان را به دیگران نسبت

می دهیم و فرافکنی می کنیم.هنگامی که به برخی از خصوصیات و ویژگی ها واکنش

عاطفی نشان می دهیم و نسبت به بعضی دیگر چنین واکنشی نداریم ، می توانیم

بفهمیم که آن ویژگی هایی  که ما را ناراحت کرده ، در خود داریم، حتی اگر هنوز به

وجود آنها آگاه نباشیم.

 

اصل فرافکنی می گوید وقتی شما از کسی و یا چیزی خوشت می آید و یا بدت می آید

 این  چیز و یا صفت دقیقا مال خودت است!

یعنی اگر من با خانمم دعوایم می شود و ایشان را سلطه گر و جبون می بینم این همان

صفت  نفس خودم است و لازم نیست که از وی ناراحتی به دل بگیرم! و یا دعوا کنم!

یعنی در کل طول زندگی من ، هستی آینه ای است که فقط صفات نفس مرا باز می تاباند.

یعنی من هستم و هستی و لاغیر!پس من از کی ناراحت بشوم!؟

در پس هر پرده بود سیر تو                           نیست در این پرده کسی غیر تو

هرچه کنی به خود کنی                            گر همه نیک و بد کنی

مولانای عزیز در داستان شیر و خرگوش و در ابیات زیر به این نکته  نیزاشارت دارد:

اى بسا ظلمى که بينى از کسان                خوى تو باشد در ايشان اى فلا ن

اندر ايشان تافته هستى تو                         از نفاق و ظلم و بد مستى تو

آن تويى و آن زخم بر خود مى زنى               بر خود آن دم تار لعنت مى تنى

در خود آن بد را نمی بينى عيان                   ور نه دشمن بوديى خود را به جان

حمله بر خود مى کنى اى ساده مرد            همچو آن شيرى که بر خود حمله کرد

چون به قعر خوى خود اندر رسى                 پس بدانى کز تو بود آن ناکسى

شير را در قعر پيدا شد که بود                     نقش او آن کش دگر کس می نمود

هر که دندان ضعيفى مى کند                       کار آن شير غلط بين می کند

اى بديده عكس بد بر روى عم                      بد نه عم است آن تويى از خود مرم

مومنان آيينه ى همديگرند                            اين خبر می از پيمبر آورند

این هستی شامل جسم خودم هم می شود.یعنی اگر من روده هایم خوب غذا را هضم

نمی کند و یبس هستم یعنی من مفاهیم را زیادی در خودم حبس می کنم و به کسی

نمی گویم و یا مال و داراییم را خیلی سفت می چسبم و بخششی ندارم!

و یا اگر مدفوع شل است یعنی زیادی حرف می زنم و علم کامل نشده و یا به عمل

نیامده را تحویل مردم می دهم.یا زیادی می بخشم و تعادل را حفظ نمی کنم!

اگر لثه ام شل است و ضعف دارد یعنی بنیاد هاضمه روانی من ضعیف است.یا زود عصبی

یا شهوانی  و یا ... می شوم!

حالا می فهمم این شعر عمیق و عجیب زنده یاد سهراب سپهری را:

 جیبشان را پر عادت کردیم.   

خوابشان را به صدای سفر آینه ها آشفتیم.!


برچسب‌ها: آینه, فرافکنی, خود شناسی
+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم بهمن 1392ساعت 14:25  توسط کیان دیده  | 

شوخی

هرگاه که به سمت کار اشتباهی رفتم ابتدایش آنرا دست کم

و شوخی گرفتم اما چنان بزرگ شد که طومارم را درهم پیچید!

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم دی 1392ساعت 10:13  توسط کیان دیده  | 

مطالب قدیمی‌تر