شناخت خدا- عالم درون -ذهن و روان- عرفان

مقدماتی در مورد  شناخت خدا- عالم درون -ذهن و روان- عرفان

روز عمر

برنامه ریزی اول صبح ، مرور دوباره آخرشب:

همانطوری که قبل از احتضار و مرگ کل زندگی را مرور می کنیم بایستی در پایان

روز نیز کل روز را مرور و بازبینی کنیم هر چند که ۵ دقیقه باشد.همچنین همانطوری

که در ابتدای زندگی سرشار از آرزوها و رویاها هستیم بایستی در ابتدای روز نیز

برنامه ریزی و یا رویابافی داشته باشیم.

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم مرداد ۱۴۰۲ساعت 8:41  توسط کیان دیده  | 

تن و من!

تفاوت جنسیتی و نیروی جنسی همان مرز بندی هاست ، مرزبندی باعث ایجاد فردیت و هویت های مجزاست!

لذا کسانی که بیشتر پیش جنس مخالف میروند احتمال تقویت منیت شان بیشتر است.

برای محو منیت ، چندان مشتاق جنس مخالف نباش!

+ نوشته شده در  دوشنبه سوم بهمن ۱۴۰۱ساعت 11:20  توسط کیان دیده  | 

حکمت هایی از زمان (2)

  • راز خروج از بند عالم ماده و زمان همان کنار گذاشتن خودبزرگ بینی و رفع منیت است!منیت مترادف زمان است!رفع منیت یعنی رفع توهم جدایی از دیگران ! یعنی یکی شدن! جدایی یعنی فاصله یعنی بعد مکان و یعنی زمان!

  • ورود به عالم حس و انرژی! عشق! عشق ورزی به دیگران و دوست داشتن دیگران!یکی شدن با دیگران و رفع جدایی همان رفع توهم منیت و رفع زمان و ورود به عالم بیزمانی و بی مکانی است. وجود محض!!

  • حکمت زمان همان حکمت خاطرات ماست! پاکسازی خاطرات همان خروج از زمان و یکی شدن با حق است که در سوره العصر به آن اشاره شده است.
  • خاطرات ما منیت ما و زمان شخصی ماست!
  • زمان همان TIME است که در آن ME که منیت است وجود دارد.زمان ، زِ ما ن است!

  • فکر و اندیشه زمان است و حس و حال، بیزمانی است.

  • شدت حضور و با همه وجود یک کار را انجام دادن است.

  • اما با همه وجود کاری را انجام دادن به معنای ناظر و شاهد بودن است و نه به معنای غرق شدن در ناآگاهی!

  • وقتی با همه وجود کاری را انجام می دهی در حس و حالی و در بیزمانی هستی و در وحدت و عشق با هستی قرار می گیری، به سکوت میرسی و بی شهوت می شوی و زیبا بین می شوی و ...

  • آنچه که با گذشت زمان فراموش نمی شود و باقی می ماند حق است.گذشت زمان دروغ ها را محو می کند و حقایق آشکار میشوند.

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم دی ۱۴۰۱ساعت 12:48  توسط کیان دیده  | 

حکمت هایی از زمان (1)

زمان مترادف است با تغییر و حرکت! وقتی تغییر و یا حرکتی نباشد آنگاه زمان بی‌معناست !

ثبات و بقا ویژه خداوند است. لذا زمان بر آن مترتب نیست.

انسان به میزانی که ثبات دارد و یا خدایی می گردد و یا یاد او را در ذهن و قلب نگه می دارد،

از حیطه زمان،تغییرات و حرکات رهایی یافته است و بقا خواهد داشت.

چنین انسانی وارد بی‌زمانی شده است وانسانی معنوی می باشد.

راه ثبات انسان، تمرکز و مراقبه بر یک مفهوم، تصویر، صدا و یا سکوت است!

انسانی که هرلحظه به حس و رنگی در می آید و در حوادث ریز و درشت روزانه غرق می گردد ،

هیچ درک صحیحی از وقایع نخواهد داشت، زیرا آگاهی او تحت تاثیر آن واقعه است

و آگاهی سیلان ندارد و فقط آن بعد بر او موثر است و چشمش ابعاد دیگر را نمی بیند.

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم دی ۱۴۰۱ساعت 12:34  توسط کیان دیده  | 

خود

هر جا "خود" انتخاب نماید ، اشتباه از آب در می آید. خود مظهر  تاریکی و اشتباه است.انتخاب خود را ببینید و برعکس عمل نمایید.البته توجه داشته باشید که مسلمات را جزء خود محسوب نکنید.مثلا آتش سوزنده است.

+ نوشته شده در  شنبه سی و یکم اردیبهشت ۱۴۰۱ساعت 8:35  توسط کیان دیده  | 

زنان و مردان

  • معمولاً زن و شوهر ها نمی توانند در جهت حل مشکلات  با هم گفتگو  کنند.یکی از راه های رفع این مشکل این است که  این گفتگو در فضای سایه روشن برگزار گردد.در فضای پرنور مردان قدرتمند و جسورند (مردان بیشتر بصری هستند)و در فضای تاریک زنان توانمندترند(زنان بیشتر سمعی هستند) لذا در حالت بینابینی شانس توافق بالاتر است.
+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم مرداد ۱۴۰۰ساعت 11:44  توسط کیان دیده  | 

چگونه خود را دوست بداریم!!!

  • باید بر خودت عاشق باشی و خودت را مثل خداوند در نظر بگیری تا امثله خداوند باشی!
  • اگر ما کسی و یا چیزی را دوست داریم در واقع خدا را در او می بینیم و دوست داریم! هر چیزی و کسی ذره ای از نور خدا را دارد و لذا لایق دوست داشتن است!بهشت!! مخصوصاً خودمان را که بیشترین تجلیات الهی را می توانیم از این طریق ببینیم.
  • لیکن متاسفانه ما بر مبنای نظام ارزش ها دست به قضاوت میزنیم ، محکوم می کنیم و تنبیه می کنیم!؟ بدون اینکه شایسته قضاوت باشیم و به همه ابعاد قضیه کاملا آگاهی داشته باشیم ، قضاوت می کنیم! و نفرت و تلخی و زجر می آفرینیم! دوزخ!!

 

  • فقط بواسطۀ ادای محبّت الهی است که که دربهای ماورای طبیعت از طبیعت گشوده می شود و منابع محبّت حقّ آشکار می شود . زیرا محبّت همان نور طبیعت است چون به طبیعت خدا بازتابانیده شود دربهایش گشوده می شود . دربهایش درواقع گشوده است که با این نور

دیده می شود و آدمی امکان ورود به آن جهان را می یابد . علم محبّت است که جهان ماوراء را به عرصۀ شهود می آورد .


برچسب‌ها: عشق, قضاوت, خدا
+ نوشته شده در  یکشنبه دهم مرداد ۱۴۰۰ساعت 8:10  توسط کیان دیده  | 

توکل و اعتماد

گفت پیغمبر به آواز بلند               با توکل زانوی اشتر ببند

سلام دوستان ! ورود به سال 1400 را تبریک عرض می کنم ، خداوند یار و یاورتان باشد!

توکل و اعتماد بی عقلی نیست بلکه فراتر رفتن از عقل جزیی است.حقیقت این است که

در هر لحظه میلیونها اطلاعات به ما میرسد و ما از تعداد بسیار بسیار اندکی از آنها آگاهی پیدا می کنیم

می گویند در هر لحظه 15 میلیون اطلاعات به ما می رسد و ما فقط 15 تا از آنها را دریافت می کنیم.

همین جمله و کمی تعقل نشان دهنده جهل و نادانی بی نهایت ما است.ما اطلاعات و دانایی بسیار

کمی داریم ! این در قرآن مجید سوره اسراء آیه 85 نیز آمده است.

وَيَسْأَلُونَكَ عَنِ الرُّوحِ ۖ قُلِ الرُّوحُ مِنْ أَمْرِ رَبِّي وَمَا أُوتِيتُمْ مِنَ الْعِلْمِ إِلَّا قَلِيلًا

و تو را از روح می‌پرسند، جواب ده که روح از امر خداست و آنچه از علم به شما دادند بسیار اندک است.

لیکن ما انسان ها بر اساس همین دانش اندک و کم طوری حرف می زنیم و عمل می کنیم انگار که

از همه چیز صد در صد باخبریم! زهی جهل و غرور و ظلمت!

عقل روزمره و جزیی تقریبا همیشه در اشتباه است!

پس چکار کنیم که از این تاریکی  ظلمت در آییم!؟

راه آن اتصال و تسلیم به دانش و آگاهی و نیروی بیکران هستی است!

ابتدا باید به پروردگاری هستی پی برد و آنرا در زندگی خود دید!

هر امری در حقیقت برای انسان یک معماست!لذا در هر امری توکل و اعتماد که راه قلب است ضروری است.

تکیه بر تقوی و دانش در طریقت کافریست

  راهرو  گر  صد  هنر  دارد  توکل  بایدش

توکل گوش سپردن به فرمان عقل است (بستن زانوی شتر) و سپس نتیجه را واگذار به خداوند قادر کردن است!

این همان توحید عملی و افعالی است که کننده کارها خداوند است و نه ما! توکل رهایی از شرک است!

بر در شاهم گدایی نکته ای در کار کرد

بر سر هر خوان که بنشستم خدا رزاق بود

 

 

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم فروردین ۱۴۰۰ساعت 9:12  توسط کیان دیده  | 

“خود” ، از “خود” گذشتن ، دیالکتیک ، ارتباط:

  

“خود” ، ریشه دیالکتیک است. همانگونه که در کارت های تاروت از کارت شماره 15 تا 6  دوگانگی و دیالکتیک ظهور میکند که با جنسیت و منیت همراه است و در کارت ۶ آخرین مرحله دوگانگی و دیالکتیک ظهور و بروز دارد.  “خود” تجلی من و غیر من است “خود” و غیر “خود”!  و این دوگانگی، بنیادین است. این مرکز آگاهی که همان جهل است مرکز و سرچشمه ظلمات است.  “خود” بر اساس مرز هاست و این هستی را دو قسمت می نماید. “خود” و غیر “خود”!  ریشه “خود” واژه است ، لذا دنیای “خود” واژگون است ، متضاد است ولی هستی تضادی ندارد ، لذا این معانی  در “خود” است . معنا از “خود” است ، در جدایی است . جدایی ناشی از “خود” است ، ناشی از ایجاد مرز است ، مرز ایجاد می نماید، مرزها جدا می‌کنند، جدایی ها تضاد ایجاد می کنند و تضادها شناخت به بار می‌آورند. شناخت ، تشخیص ایجاد می کند،  تشخیص مرز ایجاد می نماید و این دور  “خود” را متورم و متورم تر می نماید. تضادها ، ریشه دیالکتیک است دیالکتیک دروغین است و حکمت ! حکمت و آگاهی دروغین از دیالکتیک است ، از تضادهاست در حالی که آگاهی  حقیقی از روح است و ناشی از یکی شدن ، و نه از جدایی! روح مظهر توحید و اتحاد و یکی شدن با کل هستی است. دیالکتیک چون دروغین است، کارکردش هم دروغین است . یعنی اگر دنبال حکمت بروید جهل نصیبت است. اگر دنبال عشق بروی شهوت!  اگر دنبال سلامت بروی بیماری،  و چنانچه دنبال بلا  بروی نعمت ، دنبال سختی بروی آسایش نصیبت میگردد. هر چه را بخواهی برعکس آن نصیبت می‌گردد ، زیرا خواستن از “خود” است و “خود” دروغین است ، واژگون است . آنچه “خود” بخواهد و  بپسندد با هر ظاهر نیک و خوبی که  باشد،  آن خواسته شر و بد است. لذا از “خود” بر گذشتن و پا روی “خود” گذاشتن ریشه رشد و بازگشت است. ارتباط دارای من، تو و  "او"  است. "او"  روح حاکم بر ارتباط است."او" نیت است." او" یا   این  دایره را محدود در تن می‌کند که حاصل اش سیاهی و ظلمات است  و یا این دایره را در روح و سیع می‌گرداند که حاصل اش نور است. من و “خود” بر مبنای تحدید و ایجاد مرزها و دیوارهاست که وجود دارد ، لذا آنچه که این محدوده را وسیع می گرداند، مبارک است و پاداش دارد و این از “خود” بر گذشتن است. هر کس که این مرزها را جابجا نماید مستحق پاداش است، لیکن از نظر من و “خود” این کسی که مرزهای مرا نادیده گرفته است ، دشمن و رقیب محسوب میگردد.  تن نیز دارای محدودیت است و تظاهر فیزیکی و مادی من است، لذا صلب  است . لیکن برای کسی که من اش صلب و غیر قابل انعطاف  نیست تنش نیز سخت و صلب  نیست . توجه به تن و تایید آن و  ستایش آن همگی در زمره منیت و صلبیت است ، به جای آن،  توجه به حس و فکر موجب گسترش من و تغییراتی در تن می گردد .

راه معنویت در تمرینات کشف “خود حقیقی”  است و  توجه به “خود” ، مثل انواع تمرکز ها و تمرین ها، راهگشای معنویت نیست بلکه فراتر رفتن از “خود” و نیکی به دیگران و کمک رساندن به دیگران ، اصل  است ،  لذا معنویت و درک و آگاهی نیاز به سوخت دارد و سوخت آن کمک به دیگران و بر گذشتن از “خود” است که شناخت و رشد می‌آورد و موجبات کشف "من" حقیقی که منان است و خداست میگردد.

  

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم آذر ۱۳۹۹ساعت 12:32  توسط کیان دیده  | 

خواستن

تقاضا کردن اشتباه است.خواستن اشتباه و از سر نادانی است.آنچه ما بخواهیم ناقص و بیجاست زیرا ما آگاه نیستیم!

مطالبی که "وارده " نباشد بلکه خواسته "من" باشد باعث اختلال در رشد و نمو  "وارده " می کند و مزاحم است ، بار است!

بهترین کار تسلیم به "وارده " است.

اگر ما تسلیم باشیم و با خواسته ها (چه مادی و چه معنوی) مخل رشد "وارده " نباشیم خود  الهی ما و هستی(رب العالمین) به طور خودکار

  ما را به سطح الهی می رسانند.بدون تلاش!

پس خواستن داریم ، فقط یک چیز، می خواهیم که نخواهیم!

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم تیر ۱۳۹۹ساعت 13:21  توسط کیان دیده  | 

مطالب قدیمی‌تر