فرافکنی
بسمه تعالی
سلام دوستان !
در عجبم از عظمت و بزرگی اصل فرافکنی که چقدر ریز و دقیق جزئیات روح و روان آدمی
را نشان می دهد! ضعف ها و قوت ها!
آینه ای عالی! یکی از بهترین ابزار برای خود شناسی و آرامش!
اما خود فرافکنی چیست؟
مشکل اغلب ما این است که برای فرار از مشکلات عاطفی و درد نکشیدن ، معمولا
ضعف ها و دردهای عاطفی خود را به طور آگاهانه و غیر آگاهانه در درون پنهان
می کنیم و هنگامی که کس دیگری این ضعف و مشکل را داشته باشد آینه ای برای
ضعف ما میگردد و موجب لمس آن زخم و درد عاطفی می شود و لذا ما از
مکانیسم های فراری همچون خشمگین شدن ، متنفر شدن و قضاوت کردن استفاده
می کنیم تا با آنها رودرو قرار نگیریم و همچنان در جهل و آرامش کاذب و موقت ناشی
از آن قرار میگیریم.
اگر چنانچه ما خصوصیات و ویژگی های مورد نفرتمان را نداشتیم ، هیچ واکنش احساسی
به آنها نشان نمی دادیم.به عنوان نمونه هنگامی که تقلب ، فریب ، حرص و آز ، شهرت ،
بی احساسی و بی شعوری و... را در سایرین تشخیص می دادیم بدون قضاوت و داوری
کردن ، رفتار مناسب را انتخاب میکردیم.در این صورت ما دیگر به هر انسان بی ارزش
و غیر قابل اعتمادی ، اعتماد نمی کردیم و انتظار حساس بودن هم نداشتیم.
- در انسان دروغ باید باشد تا بتواند دروغ دیگران را باور کند .انسان صادق دروغ و فریب
را از یک فرسخی هم تشخیص می دهد.
فرافکنی : ما اغلب خصوصیات منفی پنهان شده در درون خودمان را به دیگران نسبت
می دهیم و فرافکنی می کنیم.هنگامی که به برخی از خصوصیات و ویژگی ها واکنش
عاطفی نشان می دهیم و نسبت به بعضی دیگر چنین واکنشی نداریم ، می توانیم
بفهمیم که آن ویژگی هایی که ما را ناراحت کرده ، در خود داریم، حتی اگر هنوز به
وجود آنها آگاه نباشیم.
اصل فرافکنی می گوید وقتی شما از کسی و یا چیزی خوشت می آید و یا بدت می آید
این چیز و یا صفت دقیقا مال خودت است!
یعنی اگر من با خانمم دعوایم می شود و ایشان را سلطه گر و جبون می بینم این همان
صفت نفس خودم است و لازم نیست که از وی ناراحتی به دل بگیرم! و یا دعوا کنم!
یعنی در کل طول زندگی من ، هستی آینه ای است که فقط صفات نفس مرا باز می تاباند.
یعنی من هستم و هستی و لاغیر!پس من از کی ناراحت بشوم!؟
در پس هر پرده بود سیر تو نیست در این پرده کسی غیر تو

هرچه کنی به خود کنی گر همه نیک و بد کنی
مولانای عزیز در داستان شیر و خرگوش و در ابیات زیر به این نکته نیزاشارت دارد:
اى بسا ظلمى که بينى از کسان خوى تو باشد در ايشان اى فلا ن
اندر ايشان تافته هستى تو از نفاق و ظلم و بد مستى تو
آن تويى و آن زخم بر خود مى زنى بر خود آن دم تار لعنت مى تنى
در خود آن بد را نمی بينى عيان ور نه دشمن بوديى خود را به جان
حمله بر خود مى کنى اى ساده مرد همچو آن شيرى که بر خود حمله کرد
چون به قعر خوى خود اندر رسى پس بدانى کز تو بود آن ناکسى
شير را در قعر پيدا شد که بود نقش او آن کش دگر کس می نمود
هر که دندان ضعيفى مى کند کار آن شير غلط بين می کند
اى بديده عكس بد بر روى عم بد نه عم است آن تويى از خود مرم
مومنان آيينه ى همديگرند اين خبر می از پيمبر آورند
این هستی شامل جسم خودم هم می شود.یعنی اگر من روده هایم خوب غذا را هضم
نمی کند و یبس هستم یعنی من مفاهیم را زیادی در خودم حبس می کنم و به کسی
نمی گویم و یا مال و داراییم را خیلی سفت می چسبم و بخششی ندارم!
و یا اگر مدفوع شل است یعنی زیادی حرف می زنم و علم کامل نشده و یا به عمل
نیامده را تحویل مردم می دهم.یا زیادی می بخشم و تعادل را حفظ نمی کنم!
اگر لثه ام شل است و ضعف دارد یعنی بنیاد هاضمه روانی من ضعیف است.یا زود عصبی
یا شهوانی و یا ... می شوم!
حالا می فهمم این شعر عمیق و عجیب زنده یاد سهراب سپهری را:
جیبشان را پر عادت کردیم.
خوابشان را به صدای سفر آینه ها آشفتیم.!
برچسبها: آینه, فرافکنی, خود شناسی