مدیریت نیروی جنسی
بسمه تعالی
سلام دوستان!
حکایتی زیبا تعریف می کنم که می تواند در مدیریت نیروی جنسی(نیروی جاودانگی)
خودمان ما را یاری کند.
گویند که خیاط دانائی بود که جوانی را به شاگردی پذیرفته بود . این جوان که
صاحب زن و یک پسر هم بود از صبح تا عصر پیش خیاط کار میکرد و دم غروب
هم پیش خانواده اش بر می گشت.
اما گاهی شیطان توی جلد این جوان میرفت و پولی را که بطور هفتگی از
خیاط میگرفت صرف عیش و نوش و خوشگذرانی با زنان بدکاره و در
محله های بدنام میکرد.
روزی خیاط در دکان مشغول کار بود و شاگردش را هم پی کاری بیرون
از مغازه فرستاده بود که دید زنی وارد مغازه شد و بعد از سلام و احوالپرسی
خودش را زن شاگرد خیاط معرفی کرد و شروع به گلایه از شوهرش کرد که
خرجی کم می دهد و سربه راه نیست و اخلاقش بد است و ... و از خیاط که
مرد نیکو کاری بود تقاضا کرد که در مورد اصلاح شوهرش کمکش نماید.
خیاط فکری کرد و قول داد که تمام سعی و تلاشش را بنماید.
چند روز گذشت. روزی خیاط به جوان گفت فردا ناهار نیاور ! مهمان من هستی!
و جوان هم پذیرفت.
فردا هنگام ناهار و کمی بعد از صرف غذا خیاط یک تخم مرغ آب پز که به رنگ
قرمز زیبائی رنگ شده بود به جوان داد و گفت این را هم بخور!
جوان تخم مرغ قرمز را خورد! خیاط از کیسه اش یک تخم مرغ دیگر که زرد رنگ بود
در آورد و به جوان داد که این را هم بخور ! جوان گفت من تازه ناهار و یک تخم مرغ
خورده ام و چندان میلی ندارم اما خیاط اصرار کرد و گفت این تخم مرغ رنگ
و طعم ویژه ای دارد و باید این را هم بخوری . جوان پذیرفت و تخم مرغ زرد رنگ
را هم خورد.
این بار خیاط یک تخم مرغ سبز رنگ از کیسه اش در آورد و دوباره اصرار کرد که
این تخم مرغ رنگ زیبائی دارد و طعمش خوب است و باید این یکی را هم بخوری
اما شاگرد خیاط امتناع میکرد و می گفت اوستا اینها همه تخم مرغ هستند
و یک طعم و مزه دارند و فرقی با هم ندارند.
در این وقت خیاط هم به جوان گفت: عزیزم زنان هم همینطورند(در امور جنسی) و
فرقی ندارند. نباید چون ظاهرشان با هم متفاوت است فکر کنی که چیز دیگری هستند.
اصل خود ما هستیم و کیفیت لذت بردن از چیزی بسته به خود ماست!
جوان درمورد این مطلب فکر کرد و دید حق با استاد خیاطی است و با کمک خیاط توانست
خودش را اصلاح کند و زندگی سالم و شادی را با زن و بچه اش داشته باشد.