شناخت خدا- عالم درون -ذهن و روان- عرفان

مقدماتی در مورد  شناخت خدا- عالم درون -ذهن و روان- عرفان

ایمان

بسمه تعالی

سلام دوستان!

 ایمان  تعریف ناشدنی ترین مفاھیم فرھنگ و مذھب می باشد

مثل تعریف وجود. ایمان ھمان ایمان به  وجود است و احساس امنیت از بابت

 نابودی و عدم .

 ایمان درست در نقطه مقابل ھراس از نابود شدن قرار دارد .

 پس ایمان ھمان گوھرۀ احساس وجود است و نور وجود است یعنی احساس

جاودانگی است و احساس مصونیت در قبال ھر خطر و ضرری که نهایتش مرگ و نیستی

است .

 و اینست که اصل محسوس ایمان ھمان ایمان به حیات بعد از مرگ و نیستی است .

 ایمان به وجود خداوند به لحاظ محسوس بودن امری ثانویه است و معلول ایمان به

 جاودانگی است زیرا خداوند ھمان حضور جاوید است و وجود عدم ناپذیر.

انسان از عدم آمده و بسوی عدم میرود . چند روزی حیات خاکی اش از پس و پیش با

عدم محصور شده است و علاوه بر این ھر لحظه از زندگیش نیز بواسطه نابودی

 تھدید میشود . آدمی مثل چوب خشکی است که بر دریای عدم شناور است .

 بنابراین ایمان برترین نیاز انسان در جھان است و پیامبران خدا برای پاسخگوئی به این

 نیاز واجب وجودی آمده اند . پیامبران ھمان پیام آوران ایمان ھستند

و راه و روش دستیابی به ایمان را تعلیم داده اند. کسی که ایمان ندارد جز ھراس نابود

 شدن را تجربه نمیکند و ھمه تلاش او در زندگی جھت فائق آمدن بر این ھراس بطور

فیزیکی و کاذب و تصنعی است که در واقع منجر به فراموشی می گردد یعنی به

 فراموشی سپردن عدم . این فراموشی مترادف با خود- فراموشی و فراموشی وجود است.

و غفلت و نسیان و ضلالت ھمین است.

و ابراھیم کاشف سرچشمه اصلی ایمان است و این سرچشمه ھمان خداوند است و

 خداوند خود نخستین مؤمن است و ھر که به او متصل گردد مؤمن می شود و این اتصال

 درون ذاتی است و نه آسمانی . یعنی اتصال انسان به خداوندی که در ذات انسان

 حاضر است و این اتصال به سرچشمه جاودانگی و امنیت و ھستی ابدی است و اینست

ایمان کامل و مطلق : کشف حضور خدا در خویش . و ابراھیم نخستین کاشف خدا

 در خویشتن است و این در فرھنگ قرآنی ھمان مقام امامت است و ابراھیم بانی مقام

 امامت است. و امّا چگونه به این مقام رسید ؟

علی (ع) می گوید از ھر چه که می ھراسی خود را به آن در انداز . این ھمان روش کلّی

رسیدن به ایمان است و منشأ ھمۀ ھراس ھای بشری ھراس از مرگ و نیستی است.

و لذا راه رسیدن به ایمان و جاودانگی ھمانا تن و دل و جان سپردن به فناست زیرا خداوند

مستقر بر عرش فناست ھر چند که خود او جان بقاست. زیرا آنچه را که آدمی بقا می پندارد

ھمان صورت فنا می باشد و لذا دیالکتیک بقا- فنا قلمرو ھمه تضادھای اندیشه و احساس

 بشر است. و این ھمان واژگون سالاری ادراک بشری میباشد.

یعنی آنچه را که بشر فنا  میپندارد بقاست و بالعکس.

و چون خداوند ھمواره برتر از درک انسان است لذا خداوند را عین فنا می فھمد ھمانطور که

حیات و ھستی مادی را بقا می پندارد در حالیکه صورت عدم است

و محکوم به عدم است و تجربۀ مادّی بشر در زندگی سراسر تجربۀ نابودی است. پس انسان

باید بر خلاف ارادۀ خود عمل کند تا به ایمان برسد . یعنی باید خلاف خود باشد تا به حق جاودانه

خود برسد. و این ھمان روح کل تعلیم و تربیت دینی است.                          ا.د.ع.ا.خ

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم مهر ۱۳۹۱ساعت 8:32  توسط کیان دیده  |