اعتبار واقعی شما
با توجه به خوراکی که به روح خود می دهید
سیر می کنید.
کلام شما حامل سرمایه و اعتبار روحی
شماست آنرا بیهوده هدر ندهید .
کلام لغو بکار نبرید!
آنچه بگویید را می شنوید از اعماق وجودتان
بگویید تا اسرار را بشنوید!
مقدماتی در مورد شناخت خدا- عالم درون -ذهن و روان- عرفان
با توجه به خوراکی که به روح خود می دهید
سیر می کنید.
کلام شما حامل سرمایه و اعتبار روحی
شماست آنرا بیهوده هدر ندهید .
کلام لغو بکار نبرید!
آنچه بگویید را می شنوید از اعماق وجودتان
بگویید تا اسرار را بشنوید!
سلام دوستان قدرت شگفت انگیز کلام و کلمات به قدری است که بزرگترین معجزه الهی (قرآن) از کلام ساخته شده است. دون خوان میگوید "کلمات تنها دارایی جادویی ما می باشند." آنچه که دارید و فکر میکنید که دارید مال زمین است و به زمین برمیگردد.
بیشترین قدرتی که ما در اختیار داریم همان چیزی است که فکر می کنیم کمترین چیز است. یعنی کلام ما!
خلقت توسط کلمه "کن" آفریده شده است!
دو سوراخ گوش ما همراستای دو حفره چشم ماست! و دهان از آنها پایین تر! پس آنجا که سخن می گویید اول بشنوید و دو برابر بشنوید و یک برابر بگویید!
فکین ُ دندانها و لبها و برای بعضی ها حتی سبیل ها ! حفاظ زبان هستند.
در متن زیر که بسیار عالی و تاثیر گذار و مفید است سخنان معرفت پیشه مکزیکی دون میگوئیل روئیز آمده است.که به روشنی قدرت کلام و تاثیر آنرا بیان میکند .قبلا سوالی بود که ذهن مرا به خود مشغول میکرد . اینکه چرا غیبت که این همه شایع است از زنا بدتر است ! حکمت این حدیث را از زبان ساحر مکزیکی بشنویم!:
اولين ميثاق مهم ترين آنها و همچنين دشوارترين آنهاست اين ميثاق بقدري مهم است كه تنها به كمك آن شما قادر خواهيد بود به مرحله اي از وجود ارتقا يابيد كه من آن را بهشت زميني مي خوانم .اولين ميثاق اين است : با كلام خود گناه نكنيد . خيلي ساده به نظر مي آيد ، اما خيلي قدرتمند است .
چرا كلام ؟ كلام شما قدرتي است كه براي آفرينش در دست داريد. كلام موهبتي است كه مستقيما از سوي خداوند به شما داده شده است . در سفر آفرينش عهد قديم هنگامي كه از آفرينش جهان سخن مي رود ، گفته شده : " در آغاز كلمه بود ، و كلمه نزد خدا بود ، و خدا كلمه بود . " شما از طريق كلام توان آفرينند گي خويش را بيان مي كنيد . از طريق كلام است كه همه چيز را متجلي مي كنيد به هر زباني كه سخن بگوييد ، نيت شما از طريق كلام متجلي مي شود . آنچه آرزو مي كنيد ، آنچه احساس مي كنيد ، و آنچه حقيقتاً هستيد همه از طريق كلام متجلي مي شود .
كلام تنها يك نشانه يا يك نماد مكتوب نيست . كلام يك نيرو ست ؛ اقتداري است كه براي بيان و ارتباط برقرار كردن ، انديشيدن ، و نهايتا براي آفرينش رويدادهاي زندگي خود در اختيار داريد.شما مي توانيد سخن بگوئيد . كدام حيوان ديگري در روي اين سياره مي تواند سخن بگويد ؟ كلام قدرتمند ترين ابزاري
است كه به عنوان موجودي بشري در اختيار داريد ، و اين ابزاري جادويي است . اما مانند شمشيري دو لبه ، كلام شما مي تواند زيباترين روياها را بيافريند و يا همه چيز را در اطراف شما نابود سازد . يك لبه آن استفاده نادرست از كلام است ، كه دوزخي واقعي مي سازد . لبه ديگر آن بي عيب و نقص بودن كلام است ، معصوم بودن آن است ، كه فقط زيبايي ، عشق و بهشت زميني را مي آفريند .كلام ، بسته به اين كه چگونه مورد استفاده قرار گيرد ، ممكن است شما را آزاد سازد و يا شما را از آنچه اكنون هستيد بيشتر دربند كند همه افسوني كه شما دراختيار داريد ، مبتني بر كلام است .كلام شما افسون خالص است ، و استفاده غلط از آن جادوي سياه .
كلام به قدري قدرتمند است كه يك كلمه مي تواند زندگي يك فرد را عوض كند و يا زندگي ميليون ها انسان را نابود سازد . سال ها پيش مردي در آلمان با استفاده از كلام ، همه مردم يك كشور را كه از باهوش ترين اقوام بودند ، آلت دست قرار داد . او آنها را تنها با قدرت كلام خويش به سوي جنگي جهاني سوق داد و ديگران را متقاعد كرد تا هولناك ترين اعمال خشونت بار را انجام دهند . او ترس مردم را با كلام تقويت كرد ، و مانند انفجاري بزرگ ، جنگ و كشتار سراسر جهان را فرا گرفت . در همه جاي دنيا انسان ها انسان هاي ديگر را نابود كردند ، چون از يكديگر مي ترسيدند . كلام هيتلر كه مبتني بر باورها و ميثاق هاي ترس آور بود ، تا قرن هاي متمادي در خاطر بشر خواهد ماند .
ذهن آدمي به خاكي بارور مي ماند كه دائما بذرهايي در آن كاشته مي شود . بذرها عقايد ، آرمان ها و مفاهيم هستند ، شما بذري را مي كاريد ، انديشه اي را مي كاريد كه آن رشد مي كند . كلام مانند بذر است ، و ذهن بشر بسيار حاصلخيز ! تنها مشكل اينجا است كه اكثرا براي بذرهاي ترس حاصلخيز است . هر ذهني حاصلخيز است ، اما تنها براي نوعي از بذر كه آمادگي آن را دارد . آنچه اهميت دارد اين است كه ببينيم ذهن ما براي چه نوع بذرهايي حاصلخيز است ،و آن را براي دريافت بذرهاي عشق آماده سازيم .
مثال هيتلر را به خاطر آوريد : او همه بذرهاي ترس را پراكنده كرد ، و آنها با قدرت تمام رشد كردند و منجر به تخريب دسته جمعي شدند . با ديدن قدرت مهيب كلام ، ما بايد بفهميم كه چه نيرويي از دهان ما خارج مي شود . بذر ترس يا شكي كه در ذهن ما كاشته مي شود ، ممكن است فاجعه اي پايان ناپذير از رويدادها را بيافريند . هر كلمه به طلسمي مي ماند ، و آدميان كلمه را مثل جادو گران سياه به كار مي گيرند و بدون انديشيدن ، طلسم ها را به سوي يكديگر پرتاب ميكنند .
هر انساني يك جادوگر است ؛ ما مي توانيم با كلام خويش طلسمي را به گردني بياويزيم و يا طلسمي را باطل كنيم . ما دائما با عقايد خود طلسم مي افكنيم .
يك مثال : من دوستي را مي بينم و فكري را كه به مغزم خطور كرده به او مي گويم :" عجيب است ! چهره ات رنگ چهره آدم هايي است كه دارند به سرطان مبتلا مي شوند ." اگر او به اين كلام گوش بدهد و آن را بپذيرد ، در كمتر از يك سال به سرطان مبتلا مي شود و اين قدرت كلام است .
در طي اهلي شدن ما ، والدين و خواهر و برادر هايمان نظر خود را در باره ما بدون فكر كردن ابراز ميكنند . ما اين عقايد و نظرها را باور مي كنيم و همواره در ترس ناشي از آنها به سر مي بريم . مثلا اين كه شنا كردن يا ورزش يا نوشتن را خوب بلد نيستيم . يك نفر مي گويد : " نگاه كن ، اين دختر چه زشت است
! دختر مي شنود و باور مي كند كه زشت است ، و با اين باور بزرگ مي شود . مهم نيست كه او چقدر از زيبايي بهره دارد ؛ تا زماني كه اين ميثاق را پذيرفته است ، باور دارد كه زشت است . اين طلسمي است كه او زير نفوذ آن است .
كلام مي تواند با جلب توجه ما وارد ذهن مان شود و كل باور ما را در جهت مثبت يا منفي تغيير دهد . يك مثال ديگر : شما ممكن است باور داشته باشيد كه احمق هستيد ، چون اين مطلب را از زماني كه به خاطر داريد باور داشته ايد . اين ميثاق ممكن است بسيار فريب دهنده باشد و شما را وادارد تا كارهاي
زيادي انجام دهيد ، فقط براي اين كه ثابت كنيد كند ذهن و احمق هستيد . شما ممكن است كاري انجام دهيد و به خود بگوييد : " دلم مي خواست باهوش و زيرك بودم ، اما حتما احمق هستم ، و گرنه اين كار را نمي كردم ." ذهن در صدها جهت متفاوت مي رود ، و ما مي توانيم روزهاي بسياري را صرف اثبات احمق بودن خود كنيم .
آن وقت يك روز يك نفر توجه شما را به خود جلب مي كند و با استفاده از كلام درست به شما مي باوراند كه احمق و كند ذهن نيستيد . شما آنچه را اين شخص مي گويد باور مي كنيد ، و ميثاق جديدي مي بنديد . طلسم باطل مي شود ، فقط با قدرت كلام . برعكس اگر شما باور داشته باشيد كه احمق هستيد و يك نفر پيدا شود كه پس از جلب توجه شما بگويد :" بله تو واقعاً احمق ترين آدمي هستي كه من ديده ام " ، ميثاق قبلي شما تشديد مي شود و قدرت بيشتري مي يابد .
۞ ۞ ۞
حالا بگذاريد ببينيم معناي بي عيب و نقص يا معصوم چيست . مذاهب در باره گناه و گناهكار سخن مي گويند ، اما بگذاريد معناي حقيقي گناه را درك كنيم .
گناه كاري است كه شما به زيان خويشتن انجام مي دهيد . هر احساس ، باور يا كلامي كه به زيان شماست گناه است . شما وقتي براي هر چيزي خود را مورد قضاوت قرار مي دهيد يا سرزنش مي كنيد ، به زيان خويش عمل ميكنيد . بي گناه بودن يعني درست بر خلاف اين . بي عيب و نقص بودن يعني به زيان خود نبودن . شما وقتي معصومانه عمل مي كنيد ، وقتي بي گناه هستيد ، مسئوليت اعمال خود را مي پذيريد ، اما خود را مورد قضاوت قرار نمي دهيد و سرزنش نمي كنيد .
از اين ديدگاه ، كل مفهوم گناه تغيير مي كند و از مبحثي مذهبي يا اخلاقي به امري در حيطه عقل سليم تبديل مي شود . گناه با طرد خويشتن آغاز مي شود .
طرد خويشتن بزرگ ترين گناهي است كه مرتكب مي شويد . در زبان مذهب ، طرد خويشتن گناهي كبيره است و موجب مرگ مي شود . از سوي ديگر ، بي گناهي به حيات منجر مي شود .
معصوم بودن در كلام ، يعني آن را عليه خويشتن بكار نگرفتن . اگر من شما را در خيابان ببينم و احمق خطاب تان كنم به نظر مي رسد كه از كلام عليه شما استفاده كرده ام . اما در واقع از كلامم عليه خودم استفاده كرده ام ، چون شما به خاطر سخنان من از من بيزار مي شويد و اين بيزاري براي من خوب نيست . بنابراين اگر من خشمگين شوم و با كلامم زهر به سوي شما سرازير كنم در واقع از كلامم عليه خودم استفاده كرده ام .
من اگر خودم را دوست داشته باشم ، اين عشق را در تبادلاتي كه با شما دارم نشان مي دهم ، و در اين صورت معصومانه از كلام استفاده مي كنم ، چون چنين عملي عكس العملي دوستانه خواهد داشت .اگر شما را دوست داشته باشم ، شما نيز مرا دوست خواهيد داشت . اگر به شما توهين كنم ، شما هم به من توهين خواهيد كرد . اگر نسبت به شما حق شناس باشم ، شما نيز نسبت به من حق شناس خواهيد بود . اگر با شما خود پسندانه برخورد كنم ، با من خود پسندانه برخورد خواهيد كرد . اگر از كلام براي افسون كردن شما استفاده كنم ، شما هم مرا افسون خواهيد كرد .
بي گناه بودن در كلام ، يعني استفاده درست و مناسب از انرژي ؛ يعني به كار گرفتن انرژي در جهت حقيقت و عشق به خود . اگر با خودتان ميثاق ببنديد كه در كلام تان بي گناه باشيد ، دقيقا به همين قصد ، آن وقت حقيقت از طريق شما تجلي مي كند و همه سموم عاطفي اي را كه در شما وجود دارد ، شستشو مي كند . اما بستن اين ميثاق دشوار است ، چون ما آموخته ايم كه دقيقا بر عكس عمل كنيم . ما آموخته ايم كه دروغ بگوييم ، هم در ارتباط مان با ديگران و هم در ارتباط با خودمان ، و اين دومي خيلي مهم تر است . ما در استفاده از كلام معصوم نيستيم .
اقتدار كلام اغلب مورد سوء استفاده كامل قرار مي گيرد . ما از كلام براي نفرين ، سرزنش ، ايجاد احساس قصور و تخريب استفاده مي كنيم . مسلما در راه درست هم از آن استفاده مي كنيم ، اما در دفعات كمتر ، بيشتر اوقات از كلمات براي سم پاشي استفاده مي كنيم – براي انتقال زهر خشم ، حسد ، بخل و نفرت . كلام ، جادوي خالص است و مقتدرترين موهبتي است كه ما انسان ها داريم ، اما از آن عليه خودمان استفاده مي كنيم . ما طرح انتقام مي ريزيم . با كلام مان هرج و مرج ايجاد مي كنيم . از كلام براي ايجاد نفرت بين نژادها ، قوم ها ، خانواده ها و ملت ها استفاده مي كنيم . ما مكررا از كلام سوء استفاده مي كنيم ، و اين استفاده نادرست است كه آفرينش و تداوم بخشيدن به روياي دوزخ را ممكن مي سازد . استفاده نادرست از كلام يعني چگونه يكديگر را از پا بيندازيم و يا در حالت ترس و شك نگه داريم . چون كلام جادويي است كه انسان ها در اختيار دارند و سوء استفاده از كلام يعني جادوي سياه ، پس همه ما تمام مدت از جادوي سياه استفاده مي كنيم ، بي آنكه بدانيم كلام ما تماما جادويي است .
مثلا خانمي بود كه هم باهوش بود و هم قلب مهرباني داشت . او دختر كوچولويي داشت كه تا سر حد پرستش دوستش داشت . شبي پس از طي يك روز كاري خيلي سخت و بد، خسته و پر از تنش و با سر دردي وحشتناك به خانه بازگشت . در آن شرايط او نياز به سكوت و آرامش داشت ، اما دختر كوچولويش با شادي بالا و پايين مي پريد و آواز مي خواند . دخترك از احساسات مادرش آگاه نبود ؛ او در عالم خودش سير مي كرد ، در روياهاي خودش . او آن قدر حال خوشي داشت كه دم به دم بلندتر مي خواند و جست مي زد تا احساس شادي و عشق خود را بيان كند . او به قدري به صداي بلند آواز خواند كه سر درد مادرش بدتر شد ، به طوري كه اختيار خودش را از دست داد و خشمگين به دختر زيباي كوچولويش نگاه كرد و گفت : " بس كن . صدايت خيلي بد است .
ممكن است خفه شوي ؟! " حقيقت اين است كه تحمل مادر نسبت به هر صدايي به پايان رسيده بود ، نه اين كه صداي دخترك بد باشد . اما دخترك آنچه را مادرش گفته بود باور كرد ، و در آن لحظه ميثاقي با خودش بست . پس از آن او ديگر هرگز آواز نخواند ، چون باور كرده بود كه صدايش بد است ، و نمي خواست ديگران را با شنيدن آن بيازارد . در مدرسه او دختر كمرويي بود و هر وقت از او مي خواستند آواز بخواند ، رد ميكرد . حتي صحبت كردن با ديگران برايش دشوار شده بود . همه چيز اين دخترك به خاطر اين ميثاق عوض شد : او گمان كرد كه بايد هر احساس و عاطفه اي را سركوب كند تا محبوب و مورد پذيرش باشد .
ما هر گاه عقيده اي را مي شنويم و آن را باور مي كنيم ، ميثاقي را مي پذيريم كه بخشي از نظام باورهاي ما مي شود . اين دختر كوچك بزرگ شد ، و اگر چه صداي قشنگي داشت ، ديگر هرگز آواز نخواند . او از يك طلسم ، عقده اي كامل ساخت . اين طلسم را كسي كه بيش از همه وي را دوست مي داشت به گردنش افكنده بود : مادرش . مادر او متوجه نشد كه با كلامش با او چه كرده است . متوجه نشد كه از جادوي سياه استفاده كرده و بچه اش را طلسم كرده است . او از اقتدار كلامش آگاه نبود ، بنابر اين نبايد سرزنشش كرد . او آنچه را مادر و پدر خودش و ديگران بارها با او كرده بودند ، انجام داد . او از كلام سو ء استفاده كرد .
ما چند بار اين كار را با فرزندانمان انجام مي دهيم ؟ ما اين نوع عقايد را به آنها مي دهيم ، و آنها اين جادوي سياه را سال هاي متمادي با خود حمل مي كنند .
كساني كه دوست مان دارند ، ما را اسير جادوي سياه مي كنند ، اما نمي دانند كه چه مي كنند . به همين دليل است كه بايد آنها را ببخشيم ، چون نمي دانند كه چه مي كنند .
يك نمونه ديگر : شما يك روز صبح بسيار شادمان از خواب بيدار مي شويد . يكي دو ساعت مقابل آينه مي نشينيد و خود را خوشگل مي كنيد . بعد يكي از بهترين دوستان شما از راه مي رسد و مي گويد : " برايت چه اتفاقي افتاده ؟ چقدر زشت شده اي ! نگاه كن چه لباسي پوشيده اي. مسخره به نظر مي آيي . "
همين كافي است تا شما را بلافاصله به جهنم وارد كند . شايد اين دختر مخصوصا اين جمله را گفته تا شما را اذيت كند . و موفق هم شده . او عقيده اي را با تمام اقتداري كه در پشت كلامش نهفته است ، ابراز داشته . اگر عقيده او را بپذيريد ، اين به ميثاقي جديد بدل مي شود و شما تمام توان خود را صرف آن مي كنيد . آن وقت اين باور تبديل به جادوي سياه مي شود.
اين نوع طلسم ها به دشواري باطل مي شوند . تنها چيزي كه ممكن است چنين طلسم هايي را باطل كند ، پذيرفتن ميثاقي جديد مبتني بر حقيقت است .
حقيقت مهم ترين بخش بي گناهي در كلام است . در يك لبه شمشير دروغ هايي است كه جادوي سياه را مي آفريند ، و در لبه ديگر حقيقت است كه قدرت باطل كردن و درهم شكستن طلسم جادوي سياه را دارد . تنها حقيقت ما را آزاد خواهد ساخت .
۞ ۞ ۞
به ارتباطات روزانه انسان ها نگاه كنيد ، و مجسم كنيد كه ما چند بار باكلام خود يكديگر را جادو مي كنيم . در طول زمان اين ارتباط به بدترين شكل جادوي سياه تبديل شده است ، و ما آن را غيبت مي ناميم .
غيبت بدترين نوع جادوي سياه است ، چون زهر خالص است . ما از طريق ميثاق ها آموخته ايم كه چگونه غيبت كنيم . وقتي بچه بوديم ، مي شنيديم كه بزرگسالان دور و بر ما غيبت مي كنند و تمام مدت در باره ديگران ابراز عقيده مي نمايند . آنها حتي در باره كساني كه اصلا نمي شناختند ، عقايدي ابراز مي كردند. همراه با اين عقايد ، سم عاطفي منتقل مي شد ، و ما مي آموختيم كه اين طريقه عادي ارتباط برقرار كردن است .
غيبت يكي از شكلهاي مهم ارتباط در جامعه انساني است . اين راهي است كه آدم ها را به هم نزديك مي كند ، چون ما وقتي مي بينيم كسي همان احساس بدي را دارد كه ما داريم ، احساس بهتري پيدا مي كنيم . ضرب المثلي قديمي مي گويد : " بدبختي شراكت را دوست دارد . " كساني كه در جهنم رنج مي برند ، نمي خواهند تنها باشند . ترس و رنج بخش مهمي از روياي اين سياره هستند ، و از اين راه است كه روياي سياره ، ما را مغموم مي كند .
با مقايسه ذهن انسان و كامپيوتر ، غيبت را مي شود به ويروس كامپيوتري تشبيه كرد . ويروس كامپيوتري قطعه اي از زبان كامپيوتر است كه به همان زبان بقيه رمزها نوشته شده است ، با اين تفاوت كه به قصد صدمه زدن ساخته شده است . اين رمز وقتي كه اصلا انتظارش را نداريد ، وارد برنامه كامپيوتر شما مي
شود ، و اغلب شما اصلا متوجه آن نمي شويد . هنگامي كه اين رمز وارد شد ، كامپيوتر شما ديگر درست كار نمي كند ، يا اين كه اصلا كار نمي كند ، چون رمزها آن چنان با پيام هاي مشكل زا در آميخته اند كه ديگر نمي توانند نتايج مطلوبي به دست دهند .
غيبت هم دقيقا به همين شيوه عمل مي كند . مثلا شما كلاس جديدي را با آموزگار جديدي آغاز كرده ايد و از مدت ها قبل منتظر اين واقعه بوده ايد . روز اول كلاس پيش كسي مي رويد كه قبلا اين كلاس را گذرانده است ، و او به شما مي گويد : " اين معلم آدم متفرعن و پر مدعايي است و اصلا نمي داند در باره چه حرف مي زند. به علاوه ، آدم فاسدي است ، مراقب خودت باش ! "
شما بلافاصله تحت تاثير كلام و رمز عاطفي شخص گوينده قرار مي گيريد ، اما نمي دانيد كه مقصود آن شخص از گفتن اين مطلب چه بوده است . شايد او به دليل رد شدن در كلاس عصباني باشد و شايد هم ترس يا تعصب باعث شده باشد اين داوري را بكند . اما چون شما آموخته ايد كه مثل يك كودك اطلاعات را جذب كنيد ، بخشي از وجودتان اين غيبت را باور مي كند و با اين پيشداوري وارد كلاس مي شويد . همان طور كه معلم حرف مي زند ، شما احساس مي كنيد زهر در درون تان فعال مي شود و متوجه نمي شويد كه از ديد كس ديگري به اين معلم نگاه مي كنيد ؛ كسي كه پشت سر او حرف زده است . بعد شروع مي كنيد با ساير هم شاگردي ها در اين باره گفتگو كردن ، و آنها هم بعد از اين او را فردي پر ادعا و فاسد مي بينند . شما از كلاس متنفّر مي شويد و خيلي زود تصميم مي گيريد از رفتن به آن خودداري كنيد . شما معلم را مقصر مي دانيد و سرزنش مي كنيد ، در حالي كه غيبت است كه بايد مورد سرزنش قرار گيرد
.
همه اين آشفتگي را يك ويروس كوچك كامپيوتري به وجود مي آورد. ذره اي اطلاعات غلط مي تواند ارتباط بين افراد را مختل كند يا از بين ببرد ، و از طريق انتقال از يكي به ديگري ، مثل يك بيماري مسري همه را آلوده كند. تصور كنيد كه وقتي كسي در حضور شما غيبت مي كند ، ويروسي كامپيوتري را وارد مغز
شما مي كند و هر بار موجب مي شود كه انديشه شما مقداري از روشني و وضوح خود را از دست بدهد . و تصور كنيد كه با هر كوششي كه براي پاك سازي آشفتگي ذهني خود از طريق انتقال مطلب به ديگري انجام مي دهيد ، به جاي تخفيف اثر اين سم ، در عمل آن شخص ديگر را نيز به اين ويروس آلوده مي كنيد.
حالا مجسم كنيد كه اين طرح تا بي نهايت سلسله وار همه افراد روي زمين را شامل شود . نتيجه اين مي شود كه جهان پر از انسان هايي خواهد شد كه مي توانند اطلاعات را تنها از طريق جريانهايي دريافت كنند كه توسط يك سم ، يعني يك ويروس مسري ، مسدود شده اند . باز هم تكرار ميكنم كه اين ويروس سمي ، آن چيزي است كه تولتك ها آن را ميه-تو-تي مي نامند – هرج و مرجي حاصل از هزاران صدا كه مي كوشند همه همزمان در مغز سخن بگويند .
بدتر از آن ، جادو گران سياه يا مزاحمان كامپيوتري هستند كه عمدا اين ويروس ها را مي سازند و منتشر ميكنند . زماني را به خاطر آوريد كه شما يا فرد ديگري كه مي شناسيد ، از دست كسي خشمگين بوده ايد و ميل داشته ايد انتقام بگيريد . شما براي انتقام گرفتن ، به آن شخص يا در باره او مطالبي مي گوييد ، با اين قصد كه سمي مهلك را منتشر سازيد و كاري كنيد كه شخص مورد نظر احساس بدي نسبت به خود پيدا كند . ما وقتي كودك هستيم ، اين كار را بدون انديشيدن انجام مي دهيم ، ولي وقتي بزرگ شديم ، حسابگر تر مي شويم و عمدا تلاش مي كنيم تا حال ديگران را خراب كنيم . بعد به خودمان دروغ
مي گوييم و اظهار مي داريم كه او شايسته چنين تنبيهي بوده است ، چون كار غلطي انجام داده .
وقتي ما جهان را از طريق يك ويروس كامپيوتري مي بينيم ، توجيه شقاوت آميز ترين رفتارهاي مان آسان مي شود . اما آنچه نمي بينيم اين است كه با سوءاستفاده از كلام خود ، خودمان را عميق تر در دوزخ جا مي دهيم.
۞ ۞ ۞
ما ساليان متمادي غيبت شنيده ايم و باكلام ديگران افسون شده ايم و همچنين با كلام خود در مورد خودمان . ما دائما با خودمان حرف مي زنيم و اكثر اوقات چنين مطالبي به خود مي گوييم : "آه ، چقدر چاق و زشت بنظر مي رسم ، پير شده ام و موهايم مي ريزد . من احمق هستم ؛ هيچ وقت هيچ چيز را نمي فهمم . هرگز به اندازه كافي خوب نخواهم بود و هرگز آدم كاملي نخواهم شد . " ملاحظه مي كنيد كه چگونه كلام خود را عليه خود به كار مي بريم ؟ ما بايد بفهميم كه كلام چه هست و چه مي كند . اگر شما اولين ميثاق را درك كنيد كه مي گويد با كلام خود گناه نكنيد ،آن وقت شروع مي كنيد به ديدن همه تحولاتي كه در زندگيتان رخ مي دهد . اولين تغييرات در رابطه شما با خودتان اتفاق مي افتد ، و سپس در رفتار شما با سايرين ، مخصوصا كساني كه بيش از همه دوست مي داريد .
ملاحظه كنيد كه چقدر وقت صرف غيبت كردن درباره كسي كرده ايد كه بيش از همه دوست مي داريد ، تا ديگران را قانع كنيد كه از نقطه نظر شما حمايت كنند . چند بار توجه ديگران را جلب كرده ايد و عليه محبوب خود سم پاشي كرده ايد تا ديگران به شما حق بدهند ؟ عقيده شما فقط نقطه نظر شماست ، و
الزاما صحيح نيست . عقيده شما ناشي از باورهاي شماست ، ناشي از منيت شما و روياهاي شما . ما همه اين زهر را مي آفرينيم و آن را انتشار مي دهيم ،فقط به اين قصد كه احساس كنيم حق با ماست .
اگر ما اولين ميثاق را در زندگي سرمشق خود قرار بدهيم و با كلام خود مرتكب گناه نشويم ، همه سموم عاطفي از ذهن ما پاك مي شود و ديگر در رابطه مان با ديگران اثر نمي گذارد .
معصوميت در كلام همچنين موجب مي شود از طلسم هاي منفي ديگران در امان باشيم . چون ما هنگامي باوري منفي را مي پذيريم كه ذهن مان براي آن خاك حاصلخيزي باشد . اگر شما با كلام تان مرتكب گناه نشويد ، آن وقت ذهن تان ديگر براي كلماتي كه ناشي از جادوي سياه هستند ، خاك حاصلخيزي نخواهد بود . بر عكس ، براي دريافت كلماتي كه ناشي از عشق هستند ، حاصلخيز خواهد بود . شما مي توانيد ميزان معصوميت در كلام را با ميزان عشق به خود بسنجيد . اين كه چقدر خود را دوست داريد و چه احساسي نسبت به خود داريد ، مستقيما با كيفيت و صداقت كلام شما ارتباط دارد . وقتي در كلام بي گناهيد ، احساس خوبي داريد ، شاد هستيد و با خود در صلح و آرامش به سر مي بريد .
شما مي توانيد تنها با عمل به ميثاق اول ، از دوزخ خارج شويد . هم اكنون من اين بذر را در ذهن شما مي كارم . اين كه اين بذر رشد كند يا نه ، تنها بستگي به حاصلخيزي ذهن شما براي بذرهاي عاشقانه دارد . ديگر به عهده خود شماست كه اين ميثاق را با خود ببنديد : من با كلام خود گناه نمي كنم . اگر اين بذر را تغذيه كنيد ، به مرور كه در ذهن شما رشد مي كند ، بذرهاي عاشقانه ديگري را به وجود مي آورد كه جاي بذرهاي ترس را مي گيرند . اولين ميثاق ، نوع بذري را كه انديشه شما براي آن حاصلخيز است ، عوض ميكند.
با كلام خود گناه نكنيد . اين اولين ميثاق است و شما اگر مي خواهيد آزاد باشيد ، اگر مي خواهيد شاد باشيد ، و اگر مي خواهيد از آن مرتبه وجودي كه دوزخ نام دارد بيرون بياييد ، بايد آن را بپذيريد . اين ميثاق اقتدار بسياري به همراه دارد . كلام را در راه درست بكار ببريد . كلام را براي شريك كردن ديگران در عشق به كار ببريد . از جادوي سفيد استفاده نماييد ، و از خودتان آغاز كنيد . به خود بگوييد كه چقدر شگفت انگيز هستيد ، چقدر عالي هستيد . به خودتان بگوييد كه چقدر خود را دوست داريد. با استفاده از كلام ، همه ميثاق هاي كودكانه و حقيرانه را درهم بشكنيد.
اين كار ممكن است . اين كار ممكن است، چون من آن را انجام داده ام، و من از شما بهتر نيستم. نه، ما عينا مثل هم هستيم . مغز و بدن ما مثل هم كار ميكنند ، چون همه انسان هستيم . اگر من قادر بوده ام اين ميثاق ها را در هم بشكنم و ميثاق هاي جديدي بيافرينم پس شما هم مي توانيد . اگر من توانسته ام با كلام خويش گناه نكنم ، چرا شما نتوانيد ؟ تنها همين يك ميثاق كافي است كه كل زندگي شما را تغيير دهد . معصوميت كلام مي تواند شما را به آزادي شخصي برساند ، مي تواند شما را به موفقيت عظيم و به فراواني برساند ؛ مي تواند همه ترس ها را زايل كند و آنها را به شادي و عشق مبدل سازد.
تصور كنيد كه با معصوميت كلام چه ها مي توانيد خلق كنيد . با معصوميت كلام مي توانيد از دنياي ترس ها رها شويد و زندگي كاملا متفاوتي را تجربه كنيد . مي توانيد درست در ميان هزاران انسان ديگر كه در دوزخ زندگي مي كنند ، در بهشت زندگي كنيد ، چون شما نسبت به آن دوزخ مصونيت داريد . مي توانيد به ملكوت فردوس در آييد ، تنها با همين يك ميثاق، "با كلام خود گناه نكنيد."